حق گرايي
در شادماني و خشم، جز حق نمي‌گفت.
حق را اعمال مي‌كرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش يا دوستانش بود.
هنگامي كه در اقليت قرار داشت و وارد شدن حتي يك نيرو در اردوگاهش سرنوشت‌ساز بود، از او خواستند از مشركان براي سركوب مشركان ديگر ياري جويد، نپذيرفت و فرمود: از مشرك كمك نمي‌طلبم.
به يارانش توصيه مي‌كرد: سخن حق را از هر كه شنيدي بپذير، گرچه دشمنِ بيگانه باشد؛ و ناحق را از هر كس شنيدي نپذير، گرچه دوستِ نزديك [ات] باشد.
اگر پاي حقي در ميان مي‌آمد، ديگر كسي را نمي‌شناخت و احدي را ياراي ايستادگي در مقابل آن عزيز نبود، تا آن كه آن حق را ياري مي‌‌كرد.
بر دستة شمشيرش نوشته شده بود: ... حق را بگو، گر چه [در ظاهر] به زيان تو باشد.

حيا ورزي
مردي را ديد كه در چشم‌انداز مردم، برهنه غسل مي‌كرد، فرمود:
مردم! خداوند از بندگانش شرم و پوشش را دوست دارد؛ هر كدام از شما كه خويش را مي‌شويد، از چشم مردم پنهان شود؛ همانا شرم، آراية اسلام است.
همواره شرمگين بود؛ [تا بدان حد كه] هر چه از او مي‌خواستند، مي‌داد.
از دوشيزة پرده‌نشين شرمگين‌تر بود؛ و چون از چيزي خشش نمي‌آمد، از رخساره‌اش مي‌فهميدند.
خود در تشويق مردم به حيا، مي‌فرمود: ايمان عريان است و تن‌پوش آن، شرم.
مي‌فرمود: كسي كه از مردم شرم نكند، از خداوند والا شرم نخواهد كرد.
چنان شرم داشت كه به چهرة كسي خيره نمي‌شد.
وقتي كه حرف مي‌زد، از شرم عرق مي‌كرد.
شرم آن حضرت چندان بود كه اگر ناگزير به انتقاد از كسي بود، به صراحت نمي‌گفت و مقصود خويش را با كنايه بيان مي‌داشت.
خاموشي
سكوتش به درازا مي‌كشيد و بي‌ضرورت لب به سخن نمي‌گشود.
خاموشي‌اش به خاطر خودخواهي نبود.
نكو گفتن را بهتر از سكوت و خاموشي را بهتر از بد گفتن مي‌دانست.
خاموشي خردمندي است و خاموشي گزينان اندك‌اند.
خداوند بنده‌اي را بيامرزد كه سخن نيكو گويد و بهره‌اي بَرَد، يا [به جا] خاموش مانَد و سلامت مانَد.
خاموشي، زينت دانا و پرده‌ نادان است.
خوشبختي
حضرت كه خوشبخت‌ترين انسان كرة خاكي به مفهوم راستين آن بود، براي اصلاح ديدگاه انسان‌ها در بستر تاريخ، خوشبختي را از منظر خويش چنين تبيين مي‌كرد:
خوشا به حال بنده‌اي كه درآمدش پاكيزه است؛
خوش اخلاق است؛
نيّتي نيكو دارد؛
افزونِ مالش را در راه خداوند داده؛
و سخن اضافي‌اش را رها كرده است؛
بدي خويش را از مردم باز داشته؛
و با آنها انصاف مي‌ورزد.
براي خوشبختي آدمي همين بس كه [مردم[ در كار اين جهان و آن جهان به او اعتماد كنند.
كسي كه بدو زيبايي چهره، اخلاق نيكو، همسري شايسته و سخاوت بخشيده‌اند، سهمش را از خوبي اين جهان و آن جهان به او داده‌اند.
مسلماني خوشبخت است كه:
فرزندش [در چهره و انجام دستورهاي ديني] همانند خودش باشد؛
همسري زيبا و ديندار داشته باشد؛
رهواري نرم داشته باشد؛
و خانه‌اي بزرگ.
خوش خلقي، خوشبختي آدمي، و تندخويي، بدبختي اوست.
آن كه شهرت دارد، پيوسته در رنج است؛ و انسان گمنام آسوده زندگي مي‌كند.
از عوامل خوشبختي،‌ عمر طولاني و توفيق توبه است.
خداوند با حكمت و بخشش خود، آسايش و شادي را در يقين و رضا، و اندوه را در ترديد و خشم قرار داده است.
كسي كه تندرست و در گروه خويش امنيت دارد و غذاي آن روزش را دارد، گويا جهان، سراسر، از آنِ اوست.
چهار چيز از ‍[عوامل] خوشبختي مرد است:
همسرش پارسا باشد؛
فرزندانش نيكو كار باشند؛
هم‌نشينانش انسان‌هاي شايسته‌اي باشند؛
و در آمدش را در شهر خودش به دست آورد.
خوش خلقي
در ترازوي عملِ كسي در روز قيامت، چيزي بهتر از خوش خلقي گذاشته نمي‌شود.
اي فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خود نمي‌توانيد همة مردم را راضي كنيد، پس با آنان با چهره‌اي گشاده و خوش خلقي رو به رو شويد.
نزديك‌ترين هم‌نشين من در رستاخيز، خوش اخلاق‌ترين شما... است.

راستگويي
امام علي(ع) او را «راستگوترين مردمان» معرفي مي‌كند.
ابن عباس مي‌گويد: چون آية: «و خوشاوندان نزديك را هشدار بده». فرود آمد، آن بزرگوار بر فراز كوه صفا رفت و فرياد بر آورد: به ما حمله كرده‌اند! مردمان گفتند: او كيست؟ اطرافش گِرد آمدند. حضرت فرمود:
اگر بگويم اسباني [با سواران خويش] در دره آهنگ هجوم به شما دارند، حرفم را تأييد مي‌كنيد؟
گفتند: آري، ما جز راستگويي از تو نشنيديم.
فرمود: پس همانا من هشدار دهندة شمايم در برابر عذابي سخت.
راستگويي ماية آرامش است و دروغ باعث تشويش.
هر كه راستگوتر باشد، سخن مردم را زودتر باور مي‌كند؛ و هر كه دروغگوتر است، بيشتر مردم را دروغگو مي‌شمارد.
شادماني
چون از چيزي خوشش مي‌آمد، سيمايش به سانِ قرص ماه روشن مي‌شد.
وقتي خبر شادي‌آوري به او مي‌رسيد، سجدة شكر به جا مي‌آورد.
چون شاد مي‌شد، پلك‌هايش را بر هم مي‌نهاد.
هرگاه بسيار شادمان مي‌شد، به محاسن خود بسيار دست مي‌كشيد.
عدالت ورزي
علي(ع) مي‌فرمايد: پيامبر به خانة ما آمد. من در بستر آرميده بودم. حسن گفت: تشنه‌ام. پيامبر برخاست و به طرف گوسفند شيرده ما رفت كه اندكي شير داشت. آن را دوشيد. حسين نيز آمد [و شير خواست]. اما حضرت بدو نداد. فاطمه(س) گفت: گويا حسن را بيشتر دوست داري؟!
حضرت فرمود: نه؛ اما او پيش از حسين خواسته بود. سپس ادامه داد: من، تو، اين دو [كودك] و كسي كه در بستر آرميده است، در رستاخيز در يك جايگاه خواهيم بود.
اي علي! هر گاه ميان دو كس قضاوت مي‌كني، به نفع اولي قضاوت نكن جز آن كه سخن دومي را شنيده باشي.
قاضي را از سخن گفتن پيش از شنيدن سخنان هر دو طرف باز مي‌داشت.
كسي كه براي حرص و آز، پادشاه ستمگري را ستايش و خود را خوار كند، هم‌نشين او در دوزخ خواهد بود.
حتي هنگام بيماري، وقتش را به گونه‌اي عادلانه ميان همسرانش تقسيم مي‌كرد.
به پدر و مادرها سفارش مي‌كرد:
خداوند دوست دارد كه ميان فرزندان خود، حتي در بوسيدن آن‌ها، به عدالت رفتار كنيد.
عفو
بر دستة شمشيرش نوشته شده بود: «از كسي كه بر تو ستم ورزيد، بگذر.»
هم خود آراسته به عفو بود و هم ديگران را به گذشت سفارش مي‌كرد:
گذشت كنيد! همانا عفو، جز بر ارج بنده نمي‌افزايد؛ پس يكديگر را عفو كنيد تا خداوند ارجمندتان كند.
سيره‌نويسان نوشته‌اند: در هر مجلسي به عفو ديگران فرمان مي‌داد.
هرگز به خاطر خويش، از كسي انتقام نگرفت؛ بلكه گذشت مي‌كرد.
مردي به خاطر خدا از ستمي كه بر او رفته نمي‌گذرد، جز آن كه روز رستاخيز پروردگار بر ارجمندي‌اش بيفزايد.
به همه سفارش مي‌كرد: همديگر را ببخشيد تا كينه‌هايتان از ميان برخيزد.
فروتني
امام علي(ع) فروتني او را چنين بازگو مي‌كند:
محبوبم محمد(ص)، پاي شتر را خود مي‌بست، خود به حيوانات علف مي‌داد، با دستش گوسفند را مي‌دوشيد و بر لباس و كفش وصله مي‌زد. يارانش جلوي پايش بر نمي‌خاستند؛ زيرا مي‌دانستند اين كار را دوست نمي‌دارد.
چيزي را كه از بازار مي‌خريد، خود به خانه مي‌آورد. مي‌فرمود: از فروتني آن است كه آدمي خرسند باشد [و نه ناگزير] كه [اگر لازم شد] پايين مجلس بنشيند و به هر كسي مي‌رسد سلام كند.
مي‌فرمود: پنج رفتار است كه تا هنگام مرگ آنها را ترك نخواهم كرد: غذا خوردن روي زمين [مفروش]، سوار الاغ بي‌پالان شدن، بز را با دست خود دوشيدن و به بچه‌ها سلام كردن... .
هر گاه سواره ره مي‌سپرد، اجازه نمي‌داد كسي پياده همراهش بيايد. مي‌خواست او نيز سوار شود، اگر نمي‌پذيرفت مي‌فرمود: جلوتر برو و در جايي كه مي‌خواهي منتظر باش. من نزد تو مي‌آيم.
مي‌فرمود: كسي فروتني نكرد، جز آن كه خداوند او را بالا بُرد.
همواره مي‌فرمود: اي مردم! مرا برتر از مرتبه‌ام ندانيد؛ پروردگار پيش از آن كه مرا پيامبر قرار دهد، بنده ساخته است.

فعاليت‌ اقتصادي
تشويق
شيوه‌اش آن بود كه خرماي نخلستان «بني نضير» را مي‌فروخت و غذاي يكسال خانواده‌اش را ذخيره مي‌كرد.
از خرما يا محصول كشاورزي كه به وي بخشيده مي‌شد، هر سال صد وسق به همسرانش مي‌داد؛ هشتاد وسق خرما و بيست وسق از جو... .
روزي مردي از انصار نزد وي آمد و درخواست كمك مادي كرد. پيامبر از او پرسيد: در خانه چيزي داري؟ مرد پاسخ داد: بلي. گليمي كه قسمتي از آن را [براي در امان ماندن از سرما] به خويش مي‌پيچيم و بر قسمتي ديگر از آن مي‌نشينيم. كاسه‌اي ضخيم و چوبين هم داريم كه از آن آب مي‌نوشيم. حضرت فرمود: «آن‌ها را بياور.» مرد آن‌ها را آورد. حضرت آنها را گرفت و فرمود: چه كسي اين‌ها را مي‌خرد؟ مردي گفت: هر دو را به يك درهم مي‌خرم. پيامبر پرسيد: چه كسي بيشتر مي‌خرد؟ مردي گفت: من دو درهم مي‌خرم. حضرت آن‌ها را داد و دو درهم را گرفت. سپس پول را به مرد انصاري داد و فرمود: با يك درهم غذايي بخر و به خانواده‌ات بده. و با يك درهم ديگر تيشة نجاري بخر و برايم بياور.
مرد چنين كرد. حضرت چوبي را [به عنوان دسته] در آن قرار دارد، سپس فرمود: برو، هيزم جمع‌آوري كن و تا پانزده روز ديگر نزدم نيا.
مرد پس از دو هفته با ده درهم آمد و با آن لباس و مواد غذايي خريد. پيامبر بدو فرمود: اين كار برايت از خواهش كردن بهتر است. خواهش كردن در روز قيامت [به صورت] نقطه [و لكّه] اي در چهره‌ات آشكار مي‌شود. درخواست كردن شايسته نيست، جز براي بينواي بسيار گرسنه، يا بدهكاري كه قدرت پرداخت ندارد، يا صاحب ديه‌اي دردمند.
و فراتر از تشويق‌هاي گفتاري پيشين، اين سخن خجسته است:
كسي كه از دست‌رنج خويش بخورد، روز رستاخيز در رديف پيامبران قرار مي‌گيرد و پاداش آنان را دريافت مي‌كند.
با همة تشويق‌هايش به فعاليت اقتصادي و كسب درآمد، همواره گم نكردن راه درست اقتصادي و آلوده نشدن به حرام را فراچشم و گوش مسلمانان قرار مي‌داد و مي‌فرمود: كسي كه از پذيرفته شدن نيايش‌هايش شاد مي‌شود، بايد [راه] درآمدش را پاكيزه سازد.
صبح زود براي تلاش اقتصادي از خانه خارج شدن را مستحب برشمرد و فرمود: خداوندگارا! صبح زود را براي امت من خجسته گردان.
مي‌فرمود: همانا نفْس هرگاه غذايش را به دست مي‌آورد، آرامش مي‌يابد. از همين روي، خود پس‌انداز يك سال خويش و همسرانش را ذخيره مي‌كرد و پس‌انداز يك ساله را مستحب اعلام كرد.
آداب
پاكيزه‌ترين درآمد، كسب تاجراني است كه:
هرگاه سخن مي‌گويند، دروغ نمي‌گويند؛
و هر زمان امينشان قرار دهند، خيانت نمي‌ورزند؛
و اگر وعده دهند، تخلف نمي‌كنند؛
و زماني كه مي‌خواهند چيزي بخرند، [براي ارزان خريدن] از آن كالا بد نمي‌گويند؛
و هنگامي كه بخواهند بفروشند، [آن كالا را] بيش از اندازه نمي‌ستايند؛
[براي تحويل كالا يا بدهكاري خود] معطل نمي‌كنند؛ و زماني كه طلبكارند، بدهكار خود را در تنگنا قرار نمي‌دهند.
ثروت‌اندوزي از هر راهي را نكوهش مي‌كرد و مي‌فرمود:
هر كسي كه براي امت من يك شب آرزوي گراني كند، خداوند چهل سال عبادت او را باطل مي‌كند.
صبح زود در جست‌و‌جوي درآمد نيازهاي خود برويد؛ زيرا صبح‌خيزي، ماية بركت و رستگاري است.
پُردلي را از آداب تجارت بر مي‌شمرد و مي‌فرمود: تاجرِ ترسو ناكام است و تاجر پردل روزي خورَد.
خداوند بنده‌اي را كه هنگام خريد، فروش، پرداخت و دريافت سختگير نيست، دوست دارد.
كسي كه از دسترنج خود بخورد، پروردگار با مهرباني به او مي‌نگرد و هرگز عذابش نمي‌كند.
كسي كه از دسترنج خويش استفاده كند، درهاي بهشت برايش گشوده مي‌شود تا از هر دري كه بخواهد وارد شود.
همانا يزدان والا، دين‌باور پيشه‌ور را دوست دارد.
تجارت
مي‌فرمود: بركت ده قسمت دارد كه نُه قسمت آن در تجارت است و يك دهم آن در پوست‌ها [= دامداري] است.
مي‌فرمود: تاجر راستگوي امين، با پيامبران، صديقان و شهيدان است.
اگر خداوند به بهشتيان اجازة تجارت مي‌داد، تجارت عطر و پارچه مي‌كردند.
دامداري
برترين سرمايه را گوسفندداري مي‌دانست.
خودش گله‌اي از صد گوسفند داشت كه نمي‌خواست از آن تعداد بيشتر شوند. از همين روي، هرگاه بره‌اي متولد مي‌شد، گوسفندي را [براي بينوايان يا تغذيه خود و خانواده‌اش] سر مي‌بُريد.
بر شما باد به گوسفند[داري] و كشاورزي كه هماره ماية خير و خوبي‌اند.
كشاورزي
مي‌فرمود: روزي را در نهان زمين بجوييد.
هرگاه كشاورز بذري را از راه حلال در دست خود مي‌گيرد، فرشته‌اي ندا مي‌دهد: يك سوم براي دهقان، يك سوم براي پرندگان و يك سوم براي چارپايان. چون آن را بر زمين مي‌پاشد، براي هر دانة بذر، ده نيكي برايش مي‌نويسند. چون آن را آبياري مي‌كند و بذر مي‌رويد، گويي در برابر هر دانه، انسان مؤمني را زنده كرده است كه تا دهقان آن كشته را درو كند، خداوند والا را مي‌ستايد. چون آن را مي‌كوبد، گويا گناهانش را له مي‌كند. هنگامي كه خرمن را باد مي‌دهد، گناهانش نيز بر باد مي‌روند؛ زماني كه آن را وزن مي‌كند، به سانِ روز تولدش از گناهان خارج مي‌شود.
وقتي كه آن محصول را به خانه مي‌برد و نانخورهايش شاد مي‌شوند، عبادت چهل سال را بر او مي‌نگارند؛ هنگامي كه از آن به گرسنه و همسايه و بيچاره مي‌دهد، آفريدگار او را از عذاب خود در امان نگه مي‌دارد.
از او پرسيدند: چه ثروتي بهتر است؟
فرمود: كِشته‌اي كه صاحبش آن را بكارد، سامان دهد و روز درو، حقش ‍[= زكات آن] را پرداخت كند
.
كار
هنگامي كه قريشيان و يهوديان مدينه براي هجوم به مدينه هم‌دست شدند، پيامبر به پيشنهاد سلمان فارسي دستور كندن خندقي را در اطراف شهر داد و خود نيز به كار پرداخت. كلنگ مي‌زد و خاك‌ها را در جاي ديگر مي‌ريخت.
مي‌فرمود: هرگز كسي غذايي بهتر از دسترنج خود نخورد.
زمان ساختن مسجد مدينه، خشت‌ها را حمل مي‌كرد.
عايشه مي‌گويد: در خانه هرگز بيكار ديده نشد؛ يا كفش خويش را پينه مي‌زد يا كفش بينوايي را و يا پيراهن زن بيوه‌اي را وصله مي‌زد. مي‌فرمود: بيكاري، سنگدلي مي‌آورد.
مي‌فرمود: هفت چيز است كه پاداش آن پس از مرگ آدمي- هنگامي كه در گور است- همچنان ادامه دارد: [اين كه]... با جويباري جاري سازد؛ يا چاهي بكند؛ يا نهالي بكارد.
كيفيت مداري
هنگامي كه ابراهيم، پسر حضرت، چشم از جهان فروبست، حضرت [در وقت تدفين] شكافي در قبرش ديد، آن را با دستش پوشاند و فرمود: هرگاه يكي از شما كاري انجام مي‌دهد، آن را محكم و استوار انجام دهد.
هنگام تدفين سعدبن معاذ، خود، در قبر رفت. خشت را بر جاي خود گذاشت و فرمود: سنگي به من بدهيد. گل بدهيد. پس از خشت‌گذاري، شكاف ميان خشت‌ها را پُر كرد. كارش كه پايان يافت، بر قبر خاك پاشيد و [خاك] گور را صاف كرد و فرمود:
«به خوبي مي‌دانم به زودي به اين گور گزند مي‌رسد و ويران مي‌شود؛ اما پروردگار دوست دارد بنده هر گاه كاري انجام مي‌دهد، آن را استوار انجام دهد».
هرگاه كي از شما دوستش را كفن مي‌كند، به خوبي كفن كند.
خود چون كاري مي‌كرد، آن را درست انجام مي‌داد.
بهترين مردمان كسي است كه [هنگام انجام كاري] همة كوشش خود را به كار گيرد.
لذت‌هاي روا
چهار چيز از آداب پيامبران است: خوش‌بويي... و [دوست‌داشتن] زنان.
از ايشان پرسيدند: مردي در ماه مبارك رمضان همسرش را بوسيده است، [آيا كفاره‌اي دارد؟]
فرمود: اشكالي ندارد. زنش گُلي است كه آن را بوييده است.
جابرين عبدالله مي‌گويد: ازدواج كردم. پيامبر(ص) از من پرسيد: با چه كسي ازدواج كردي؟ گفتم: با بيوه‌اي. فرمود: چرا با دوشيزه‌اي شوخ و شنگ [ازدواج نكردي؟]؛ دختري كه با تو نرد عشق ببازد و تو با او نيز بازي و شوخي كني؟
به ازدواج فرمان مي‌داد و از مجرد بودن به شدت نهي مي‌كرد.
از افراد مي‌خواست در چارچوب دين از زندگي لذت ببرند و به آنان مي‌گفت: آرزوي مرگ مكنيد.
بازي در سه چيز رواست: اسبت را تربيت كني؛
با كمان خود تيراندازي كني؛
با همسرت شوخي و عشق‌بازي كني.
اهميت زيبايي
عثمان، پسر محمدبن قيس، مي‌گويد: پدرم تازيانه‌اي بي‌دسته در دستم ديد. گفت: رسول گرامي(ص) به مردي فرمود: بند تازيانه‌ات را نيكو و زيبا ساز، زيرا پروردگار زيباست و زيبايي را دوست دارد.
حضرت از اين كه خانم‌ها سرشان را بتراشند منع كرده بود.
مي‌فرمود: با [دوشيزگان و زنان] چشم آبي ازدواج كنيد كه مايه خجستگي است.
نيكي را نزد زيبا رخساران بجوييد كارهاي آنان سزاوارتر است كه زيبا باشد.
هرگاه يكي از شما قصد ازدواج با زني دارد، درباره گيسوانش نيز بپرسد، همان گونه كه از چهره‌اش مي‌پرسد؛ زيرا مو [ي زيبا]، يكي از دو زيبايي است.
از زيباترين زيبايي‌ها، موي [يا شعرِ] زيبا و آواي خوش است.
پروردگار آواي خوش را دوست دارد.
نغمة زيبا بر زيبايي قرآن مي‌افزايد.
ازدواج با زن زيبا رخسارِ خنده‌رويِ گيسو بلند را مستحب شمرد.
آفت زيبايي را خودخواهي مي‌دانست.
خط نيكو، روشني حق را افزون مي‌كند.
وقتي قاصدي نزد من مي‌فرستيد، كسي را كه گل رخسار و نيكونام است بفرستيد.
هر چيز آرايه‌اي دارد و زينت قرآن، آواي خوش است.
هر كس كه قرآن را به نغمه‌اي خوش نخواند، از ما نيست.

تفريح
مي‌فرمود: گاهي دل‌هاي خود را آسايش دهيد.
حضرت بازي‌هاي رواي افراد را مي‌ديد و مانع نمي‌شد.
به باغستان دوستانش مي‌رفت.
به يارانش سفارش مي‌كرد: تفريح و بازي كنيد؛ همانا من دوست ندارم كه در دين شما خشونتي ديده شود.
مسابقات ورزشي
امام سجاد(ع) فرمود: رسول خدا مسابقة اسب‌دواني بر پا كرد و جايزة برنده را ظرفي نقره‌اي قرار داد.
امام صادق(ع) فرمود: عربي بيابان‌نشين نزد حضرت آمد و گفت: اي رسول خدا! با اين شتر ماده‌ات با من مسابقه مي‌دهي؟ پيامبر پذيرفت. وقتي مسابقه دادند، مرد بيابان‌نشين برنده شد. حضرت فرمود: «شما [ياران من] شترم را بالا بالا برديد، خدا دوست داشت آن را پايين بياورد. كوه‌ها براي كَشتي نوح گردن كشيدند، اما كوهِ جودي فروتني كرد و خداوند، كِشتي را بر آن فرود آورد.»
ميانه‌روي [اعتدال]
امام علي(ع) در توصيف حق‌طلبي و حق‌گويي آن انسان كامل مي‌فرمايد: در [بيان و اجراي] حق كوتاهي نمي‌كرد و پا از آن نيز فراتر نمي‌نهاد.
هم‌چنين پيشواي نخست، شيوه پيامبر را ميانه‌روي و «به دور از افراط و تفريط» بازگو مي‌كند.
پيامبر در سخناني نه تنها مسلمانان و دين‌باوران، بلكه تمامي انسان‌هاي كرة خاكي را در هر عصر و زمانه سه‌بار به ميانه‌روي فرا مي‌خواند: «بر شما باد به ميانه‌روي؛ بر شما باد به ميانه‌روي؛ بر شما باد به ميانه‌روي!»
بهترين شما كسي است كه نه آن جهانش را به خاطر اين جهان رها كند و نه برعكس.
عايشه مي‌گويد: پيامبر نزد من آمد و زني از قبيلة «بني اسد» با من بود. حضرت پرسيد: او كيست؟ گفتم: فلاني است. شب‌ها [به خاطر عبادت] نمي‌خوابد.
حضرت فرمود: «بس كن. به اندازة توانتان كار [= عبادت] كنيد... محبوب‌ترين [كار نيك و عبادت] نزد خداوند، آن است كه كنندة آن بر آن عمل مداومت داشته باشد [نه اين كه بسيار انجام دهد و خود را خسته كند].
پيامبر به يكي از ياران خود فرمود: اي ابادرداء! پيكرت بر تو حقي دارد؛ خانواده‌ات بر تو حقي دارند؛ پس گاهي روزه [مستحبي] بگير و گاهي روزه [مستحبي] نگير؛ نماز بخوان و بخواب [و همة شب‌ها براي نماز مستحبي بيدار نباش]؛ حق هر كسي را به او بده.
چه نيك است ميانه روي در عبادت.
به اندازة توانايي خود عبادت كنيد.
مي‌خواهيد شما را با عبادتي آشنا كنم كه از همة عبادت‌ها بر بدن آسان‌تر است: سكوت و خوش‌خُلقي.
نظم
مديريت زمان
در ساعت معيني از شبانه‌روز به همسرانش سر مي‌زد.
چون به خانه مي‌رفت، وقتش را سه قسمت مي‌كرد: بخشي براي پروردگار والا [و راز و نياز با او]؛ قسمتي براي خانواده‌اش و پاره‌اي براي خودش؛ اما گاه آن ساعت را كه به خود اختصاص داده بود، بين خود و مردم تقسيم مي‌كرد.
نامگذاري اشياء
روشش آن بود كه چارپايان، اسلحه و چيزهايش را نامگذاري مي‌‌كرد.
نام پرچمش «عقاب» بود. شمشير جنگي‌اش «ذوالفقار» ناميده مي‌شد و شمشيرهاي ديگرش «مَخْذَم»، «رسوب» و «قضيب» نام داشتند. غلاف شمشيرش به نقره آراسته بود.
كمانش را «كتوم»، تيردانش را «كافور»، شتر ماده‌اش را «قَصواء» مي‌ناميد كه به آن «عضباء»‌ هم مي‌گفتند.
استرش «دُلدُل» الاغش «يَعفور»، گوسفند شيردهش «عينه» نام داشت.
اسبش را «مُرتَجَز»، گوسفند ديگرش را «بركه»، تازيانه‌اش را «ممشوق»، پرچم‌هاي ديگرش را «غبرا» و «حمد» و زرهش را «ذات‌الفضول» مي‌ناميد [اين زره از سه دايرة نقره تشكيل شده بود؛ يكي در جلو و دو تا در عقب].
نعمان مي‌گويد: حضرت همواره صف‌هاي نماز ما را منظم مي‌كرد؛ آن چنان كه تيرهاي كشيده و صاف را رديف مي‌كنند... روزي براي آغاز نماز ايستاد و چيزي نمانده بود كه تكبيره‌الاحرام را نيز بگويد كه ديد مردي سينه‌اش را جلو داده است؛ فرمود: بندگان خدا، با صف‌هايتان را منظم كنيد يا [همين بي‌نظمي در شما تأثير مي‌گذارد و] ميانتان اختلاف خواهد افتاد.



خدا
ايمان‌پذيري
خود تنديس ايمان بود و قافله‌سالار دين‌باوري. مي‌فرمود:
دين‌باور نيرومند در نزد خداوند از مؤمن ضعيف بهتر و محبوب‌تر است.
سزاوار است در دين‌باور هشت ويژگي باشد:
آرامش در آشوب‌ها؛ شكيبايي در ناگواري‌ها؛ سپاسگذاري در آسايش؛ قناعت به آنچه خداي والا روزي‌اش كرده؛ ستم نكردن بر دشمنان؛ تحميل نكردن بر دوستان؛ پيكرش از او در رنج و مردم از وي در آسايش باشند.
كسي كه دين‌باوري را بيازارد، خداوند را آزورده است؛ و كسي كه او را غمگين سازد، پروردگار را اندوهگين كرده است؛ و كسي كه ناحق و ستمگرانه چنان بدو بنگرد كه مؤمن بهراسد، آفريدگار او را در روز رستاخيز خواهد ترسانيد.
آگاه باشيد كسي كه اندوهي از غم‌هاي دنيا را از مؤمن بزدايد، پروردگار هفتاد و دو غمِ آن جهان و هفتاد دو غمِ اين جهان را از او مي‌زدايد... .
اي علي! برخي از ويژگي‌هاي دين‌باور آن است كه:
انديشه‌اش در جولان [و گسترده]؛
دانشش بسيار؛ و بُردباري‌اش بزرگ است؛
كسي را كه آزارش داده اذيت نمي‌كند [بلكه مي‌بخشد]؛
در [سخنان و كارهاي] بيهوده غوطه‌ور نمي‌شود؛
و بدگويي كسي نمي‌كند؛
هنگامي ترديد در حلال يا حرام بودن چيزي، باز مي‌ايستد [و آن كار را انجام نمي‌دهد]؛
بسيار مي‌بخشد؛
شادي‌اش در چهره و اندوهش در دل است؛
گواراتر از شهد است؛
و [ايمانش] سخت‌تر از صخره است؛
رازي را افشا نمي‌كند؛
خاموشي‌اش دراز مدت است؛
و با خردسالان مهربان است؛
امانت‌دار است؛
بسيار آگاه است؛
رفتارش مؤدبانه؛
و سخنانش [از زيبايي و ژرفايي] باعث شگفتي شنوندگان است؛
در جست‌وجوي عيب [ديگران] نيست؛
با متانت؛
سپاسگذار؛
كم‌گو؛
همدم؛
پاكدامن و بزرگوار است؛
نه نفرين‌گر است؛
نه سخن‌چين؛
نه دشنامگو؛
و نه تنگ‌چشم؛
خوش‌برخورد است؛
در جست‌وجوي والاترين هدف‌هاست؛
نيرومند، اما نرمخوست؛
نه به دشمن ستم مي‌كند؛
نه دوستيِ كسي او را به گناه وا مي‌دارد؛
كم خرج است؛
پُر خواب نيست؛
كارش را به خوبي انجام مي‌دهد؛
سخنش را [پيش از گفتن] مي‌سنجد؛
نه از دوستش ناحق را مي‌پذيرد و نه سخن درست دشمنش را رد مي‌كند؛
جز با هدف فراگيري [و نه گردن‌فرازي] نمي‌آموزد؛
جز با هدف به كارگيري ‍‍[دانشش] فرا نمي‌گيرد؛
كم كينه است؛
و بسيار سپاسگذار؛
روزها فعاليت اقتصادي مي‌كند... .
مي‌فرمودك خداوند، مؤمن بي‌عقل را دشمن مي‌دارد.
دين‌باور [سراسر] سود است:
اگر همراهش شوي، بهره‌مندت سازد؛ اگر با او مشورت كني، سودت دهد؛ اگر شريكش شوي، به نفعت باشد؛ و همة كارش [براي مردم] سودمند است.
دين‌باور چهار دشمن دارد:
مؤمني كه بر او حد مي‌ورزد؛ منافقي كه دشمنش دارد؛ شيطاني كه گمراهش كند و كافري كه به نبرد با او برخيزد.
مؤمن، زيرك، باهوش و ‍[در مواجهه با مردم و مسائل] محتاط است.
حضرت در سفارش‌هاي خود، جايگاه والاي فرد دين‌باور را به مردم گوشزد مي‌كرد، تا با حفظ ارجمندي مؤمن، و گوهر «ايمان» فراوان شود:
كسي كه دين‌باوري را بيازارد، مرا آزارده است؛ و كسي كه مرا بيازارد، خداوند را آزورده است؛ و كسي كه پروردگار را بيازارد، در تورات، انجيل، زبور و قرآن نفرين شده است.
كسي كه مؤمني را غمگين سازد؛ سپس دنيا را به او دهد، اين كار وي، آن عمل پيشين را جبران نمي‌كند و پاداشي به او نمي‌دهند!
خداباوري
الف- تصويري از خدا
پيامبر با ارائة چهرة درستي از صفات خداوند، او را محبوب دل‌ها قرار مي‌داد:
آفريدگار با حيا و بخشنده است؛ وقتي مردي دست‌هاي خود را به سوي او بلند مي‌كند، شرم دارد كه آن را خالي و نوميد باز گرداند.
يزدان خوب است و خوبي را دوست دارد؛ پاكيزه است و پاكيزگي را دوست دارد؛ بزرگوار است و بزرگواري را دوست دارد.
از پروردگار خواستم كه حساب امت مرا [در رستاخيز] به من واگذارد تا پيش امت‌هاي ديگر رسوا نشوند؛ اما آفريدگار والا بر من چنين وحي فرستاد: اي محمد! خود به حسابشان رسيدگي مي‌كنم تا اگر لغزشي از آنان سرزده، از تو پوشيده دارم كه نزد تو نيز رسوا نشوند!
دوستان بسيار پيدا كنيد؛ زيرا خداي شما با حيا و بخشنده است و شرم دارد كه روز رستاخيز، بندة خود را ميان برادرانش عذاب كند.
آفريدگار با مهربانان مهربان است. به آن‌هايي كه در زمين‌اند رحم كنيد تا آن كه در آسمان است به شما رحم كند.
حتي اگر به گوسفندي رحم كني، يزدان به تو رحم خواهد كرد.
مي‌سزد كه خداوند دعاي مظلومي را كه خود به ديگري چنين ستمي كرده است، نپذيرد.
پروردگار مهرباني‌اش را صد قسمت كرده است. نود و نُه بخش آن را نزد خويش نگه داشته و يك جزء آن را به زمين فرو فرستاده است. از همين يك صدم است كه مردمان به يكديگر رحم مي‌كنند، [و] حتي چارپا سُم خويش را از بچه‌اش بالا نگه مي‌دارد تا به او نخورد.

ب- بازگشت به سوي خدا
مي‌فرمود: آفريدگار از توبة بندة مؤمنش بيش از مردي شاد مي‌شود كه در سرزميني مرگ‌آور فرود آمده است. توشه‌اش با اوست؛ غذايش و نوشيدني‌اش. مرد مي‌خوابد و هنگامي كه بيدار مي‌شود، در مي‌يابد [مَركب حامل توشه‌اش] رفته است. به جست‌وجو بر مي‌خيزد تا جايي كه تشنه مي‌شود. با خويش مي‌گويد: «به همان جا بر مي‌گردم و مي‌خوابم تا مرگ مرا دريابد.» سرش را بر بازويش مي‌گذارد تا بميرد [به خواب مي‌رود]. وقتي بيدار مي‌شود، توشه- غذا و نوشيدني‌اش- را مي‌يابد.
آفريدگار، از توبة بندة دين‌باورش، از شادماني چنين كسي كه توشه‌اش را يافته است بيشتر شادمان مي‌شود.
در سخني ديگر فرمود: چه خوب است آدمي گاهي با خويش خلوت كند، گناهانش را به ياد آورد و از خدا آمرزش بخواهد.
قرآن خواني
جز جنابت، هيچ چيزي او را از خواندن [مداوم] قرآن باز نمي‌داشت.
شب‌ها، تا سوره‌هاي حديد، حشر، صف، جمعه و تَغابُن را نمي‌خوانْد نمي‌خفت.
جابر گفته است: شب تا سوره‌هاي «تبارك» و «الم تنزيل» را نمي‌خوانْد، نمي‌خفت.
سورة «اعلي» را دوست مي‌داشت.
هنگام خواندن قرآن، صدايش را مي‌كشيد.
با آوايي زيبا قرآن مي‌خوانْد.
معاد انديشي
الف- بهشت
بهشت از بند كفشتان به شما نزديك‌تر است.
مي‌خواهي تو را با يكي از پادشاهان بهشت آشنا كنم؟ مرد ضعيف، ناتوان و ژنده‌پوشي كه [در دنيا] كسي به او اعتنا نمي‌كند؛ [اما] اگر قسم بخورد چيزي رخ دهد، خداوند سوگند او را به واقعيت تبديل مي‌كند.
هر نعمتي از بين رفتني است، جز نعمت بهشتيان.
هر چيزي راهي دارد و راه [ورود به] بهشت، دانش [جويي و دانش‌گستري] است.
هر چيزي را كليدي است و كليد بهشت، دوستي بينوايان است.
اگر به بهشتيان بگويند به تعداد ريگ‌ها[ي دنيا] در بهشت خواهيد ماند، غمگين مي‌شوند؛ اما آنان را جاودانه ساخته‌اند.
چيزي همانند بهشت نديدم كه خواهانش خفته باشد [او براي ورود به آن تلاش نكند].
ب- دوزخ
دوزخ از بند كفشتان به شما نزديك‌تر است.
هر اندوهي پايان مي‌پذيرد، جز غم دوزخيان.
اگر به جهنميان بگويند كه به تعداد ريگ‌هاي دنيا در دوزخ خواهيد ماند، خوشحال مي‌شوند؛... ولي آنان را جاودانه ساخته‌اند.
چيزي به سانِ دوزخ نديدم كه گريزندة آن خفته باشد [و براي گريز از آن تلاشي نكند].
آنچه مردم را بيش از هر چيز ديگر جهنمي مي‌كند، دو چيز ميان تهي است: دهان [آدمي] و شرمگاه زنان.
سبك‌ترين شكنجة دوزخيان در رستاخيز، آن است كه دوباره آتش به كف پاي مردي مي‌گذارند و از حرارت آن، مغز سرش به جوش مي‌آيد.
اگر شعله‌اي از شعله‌هاي دوزخ در مشرق باشد، كسي كه در مغرب است گرماي آن را احساس مي‌كند.