90- فقيه راستين
الفقيه كل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمه الله ، و لم يويسهم من روح الله ، و لم يومنهم من مكر الله .
ترجمه :
دين شناس كامل كسى است كه مردم را از رحمت خدا نااميد نكند و آنان را از لطف خدا مايوس نسازد و از مكر خدا عقاب ناگهانى خدا ايمن ننمايد.
91- افسردگى دل
ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان ، فابتغوا لها طرائف الحكم .
ترجمه :
اين دل ها همانند بدن ها ملول مى شوند؛ پس براى رفع ملالت آن ها حكمت هاى لطيف برگزينيد و به آن ها عرضه كنيد.
92- مراتب دانش
اوضع العلم ما وقف على اللسان ، و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان .
ترجمه :
كم بهاترين علم ، آن است كه بر زبان متوقف شود. و پربهاترين ، آن كه از زبان بگذرد و در اندام ها و دل و جان ظهور كند.
93- آموزن الهى
لا يقولن احدكم : اللهم انى اعوذبك من الفتنه لانه ليس احد الا و هو مشتمل على فتنه . و لكن من استعاذ فليستعذ من مضلات الفتن ، فان الله سبحانه يقول واعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه . (7) و معنى ذلك انه يختبرهم بالاموال و الاولاد ليتبين الساخط لرزقه و الراضى بقسمه ، و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم ، و لكن لتظهر الافعال التى بها يستحق الثواب والعقاب ، لان بعضهم يحب الذكور و يكره الاناث ، و بعضهم يحب تثمير المال و يكره انثلام الحال .
و هذا من غريب ما سمع منه فى التفسير.
ترجمه :
هيچ يك از شما نگويد: خدايا! از آزمون به تو پناه مى برم ؛ زيرا هيچ كس از آزمون استثنا نيست .
اگر كسى مى خواهد به خدا پناه ببرد، بايد از لغزش هاى آزمون ، به خدا پناه ببرد؛ زيرا خداى سبحان مى فرمايد:
بدانيد كه اموال و فرزندان شما آزمون اند!
يعنى خدا شما را با اموال و اولاد مى آزمايد، تا ناخشنودان و خشنودان از روزى خدا معلوم شوند.
هر چند كه خداى سبحان به احوال مردم از خودشان آگاه تر است ، لكن در نتيجه آزمون ، كارهاى شايسته ثواب يا عقاب ، آشكار مى شود؛ زيرا بعضى از مردم در آزمون مى لغزند و مردود مى شوند. اينان پسران را دوست دارند و دختران را ناخوش . افزايش مال را دوست دارند و از نقصان مال به جاى صبر كردن ناخرسندند.
اين از سخن هاى نادرى است كه در تفسير، از آن حضرت شنيده شده است .
94- معناى خوبى
و سئل عليه السلام عن الخير ماهو؟ فقال :
ليس الخير ان يكثر مالك و ولدك ، و لكن الخير ان يكثر علملك ، و ان يعظم حلمك ، و ان تباهى الناس بعباده ربك ، فان احسنت حمدت الله ، و ان اسات استغفرت الله . و لا خير فى الدنيا الا لرجلين : رجل اذنب ذنوبا فهو يتدار كها بالتوبه ، و رجل يسارع فى الخيرات .
ترجمه :
از امام على ، عليه السلام ، پرسيده شد كه خير چيست ؟ امام ، عليه السلام ، فرمود:
خير، آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شوند، بلكه خير آن است كه علمت ، افزون و حلمت بردبارى ات عظيم شود. و بر مردم به عبادتت مباهات كنى و اگر كار نيكو كردى خدا را سپاس گويى و اگر ناشايست كردى از خدا آمرزش بخواهى . در دنيا خيرى نيست ، مگر براى دو كس :
- كسى كه گناه كند و آن را با توبه جبران نمايد،
- و كسى كه به انجام خيرات بشتابد.
95- ثمره تقوا
لا يقل مع التقوى ، و كيف يقل ما يتقبل ؟
ترجمه :
عملى كه با تقوا همراه باشد گرچه به ظاهر اندك باشد، ولى در واقع اندك نيست . چگونه اندك باشد آن چه كه مورد پذيرش خدا قرار مى گيرد؟!
96- دوست پيامبر
ان اولى الناس بالانبياء اعلمهم بما جاءوا به . ثم تلا عليه السلام : ان اولى الناس بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا. (8) ثم قال : ان ولى محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته ، و ان عدو محمد من عصى الله و ان قربت قرابته .
ترجمه :
شايسته ترين مردم نسبت به پيامبران ، داناترين آنان اند به آن چه كه پيامبران آورده اند.
سپس اين آيه را تلاوت كرد:
شايسته ترين مردم ، نسبت به ابراهيم كسانى بودند كه از او پيروى كدند. و اين پيامبر يعنى حضرت محمد صلى الله عليه و آله و كسانى كه به او ايمان آوردند.
آن گاه امام ، عليه السلام ، چنين فرمود:
دوست محمد، صلى الله عليه و آله ، كسى است كه خدا را اطاعت كند، هر چند نسبتش به ايشان دور باشد. و دشمن محمد، صلى الله عليه و آله ، كسى است كه خدا را معصيت كند، هر چند نسبتش به ايشان نزديك باشد.
97- ارزش يقين
و سمع عليه السلام رجلا من الحروريه يتهجد و يقرا، فقال :
نوم على يقين خير من صلاه فى شك .
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، شنيد كه يكى از خوارج نماز شب مى خواند و قرآن تلاوت مى كند. در اين هنگام فرمود:
خفتن با يقين ، بهتر است از نماز با ترديد.
گفتنى است كه خوارج در حقانيت همه ترديد داشتند و نمى توانستند از ميان آن همه ، حق را باز شناسند.
98- تامل در شنيده ها
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه ، فان رواه العلم كثير، و رعاته قليل .
ترجمه :
وقتى خبرى شنيديد، به عقل رعايت در آن تعقل كنيد، نه عقل روايت ؛ زيرا راويان علم ، بسيارند و رعايت كنندگان آن اندك .
عقل رعايت ؛ يعنى تعقل در محتواى حديث . در برابر عقل روايت ، كه در راستى حديث انديشه مى كند.
99- معناى استرجاع
و سمع رجلا يقول : انا لله و انا اليه راجعون ، فقال :
ان قولنا: انا لله اقرار على انفسنا بالملك ، و قولنا: و انا اليه راجعون اقرار على انفسنا بالهلك .
ترجمه :
شنيد كه مردى مى گويد: انا لله و انا اليه راجعون . در اين هنگام فرمود:
انالله ؛ ما از آن خداييم اعترافى است در مورد خودمان به مملوك بودن . و انا اليه راجعون ؛ ما به سوى او بازگشت كننده ايم اعترافى است در مورد خودمان به هلاك شدن .
100- ستايش در پيش رو
و مدحه قوم فى وجهه ، فقال :
اللهم انك اعلم بى من نفسى ، و انا اعلم بنفسى منهم . اللهم اجعلنا خيرا مما يظنون ، و اغفروا لنا ما لا يعلمون .
ترجمه :
گروهى امام على ، عليه السلام ، را پيش رويش ستودند. در اين هنگام فرمود:
خدايا!تو مرا بهتر از خودم مى شناسى و من خودم را بهتر از اينان .
خدايا!ما را بهتر از آن گردان كه مى پندارند و ما را بيامرز در آن چه كه نمى دانند.
101- كمك به مستمندان
لا يستقيم قضاء الحوائج الا بثلاث :
باستضغارها لتعظم ، و باستكتامها لتظهر، و بتعجيلها لتهنا.
ترجمه :
برآوردن حاجات مردم نيازمند جز به سه چيز، شايسته در نمى آيد:
- به كوچك شمردن ، تا نزد خدا بزرگ گردد؛
- به پنهان داشتن ، تا در قيامت آشكار شود؛
- به شتاب در انجام آن ، تا براى نيازمند گوارا آيد.
102- روزگار وارونه
ياتى على الناس زمان لا يقرب فيه الا الماحل ، و لا يظرف فيه الا الفاجر، و لا يضعف فيه الا المنصف . يعدون الصدقه فيه غرما، و صله الرحم منا، و العباده استطاله على الناس . فعند ذلك يكون السلطان بمشوره النساء، و اماره الصبيان ، و تدبير الخصيان .
ترجمه :
برمردم روزگارى خواهد آمد كه در آن ، كسى مقرب نيست ، جز سخن چين . و كسى خوش طبع و باهوش شمرده نمى شود، جز فاجر، و كسى ناتوان به حساب نمى آيد، جز انسان با انصاف .
در آن روزگار، صدقه را خسارت پندارند و صله رحم را با منت درآميزند و عبادت را وسيله ى برترى شمارند.
در آن روزگار، سلطنت با مشورت زنان و امارت كودكان و تدبير خواجگان زن صفت انجام پذيرد.
ظاهر اين سخن مى رساند كه امام على ، عليه السلام ، از حوادث آينده خبر مى دهند. اين پيشگويى يا پيش بينى امام از روزگارى است كه هنوز نيامده است . به هر روى نشان علو مقام آن حضرت است .
103- دنيا يا آخرت ؟!
و رئى عليه ازار خلق مرقوع ، فقيل له فى ذلك ، فقال :
يخشع له القلب ، و تذل به النفس ، و يقتدى به المومنون . ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبيلان مختلفان ، فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الاخره و عاداها. و هما بمنزله المشرق و المغرب ، و ماش بينهما كلما قرب من واحد بعد من الاخر، و هما بعد ضرتان !
ترجمه :
روزى امام على ، عليه السلام ، با جامه اى كهنه و وصله دار ديده شد. در اين باره از امام ، عليه السلام ، پرسش شد، فرمود:
براى آن جامه دل ، خاشع مى شود و با آن ، نفس رام مى گردد و به آن ، مومنان اقتدا مى كنند و در راه پارسايى از آن سر مشق مى گيرند.
دنيا و آخرت ، دو راه مختلف و دو دشمن متفاوت هستند. به كسى كه دنيا را دوست بدارد و آن را برگزيند، آخرت را نامحبوب دارد و با آن دشمنى ورزد.
آن دو هم چون مشرق و مغرب هستند و رونده ميان آن دو، هر گاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور مى شود. دنيا و آخرت ، بسان دو هوو هستند.
دنيا در اين حكمت به محبت دنيا آمده است . محبت دنيا با گرايش به آخرت منافات دارد. برخلاف استفاده از دنيا و لذت بردن از آن ، كه هيچ منافاتى با آخرت گرايى ندارد.
104- آخرت طلبى
و عن نوف البكالى ، قال : رايت اميرالمومنين ، عليه السلام ، ذات ليله و قد خرج من فراشه ، فنظر فى النجوم ، فقال لى : يا نوف !ا راقد انت ام رامق ؟ فقلت : بل رامق ، قال :
يانوف !
طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخره . اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماءها طيبا، و القرآن شعارا، و الدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنيا قرضا على منهاج المسيح !
يانوف !ان داوود، عليه السلام ، قام فى مثل هذه الساعه من الليل ، فقال : انها لساعه لا يدعوفيها عبد الا استجيب له ، الا ان يكون عشارا، او عريفا، او شرطيا، او صاحب عرطبه و هى الطنبور او صاحب كوبه .
ترجمه :
نوف بكالى گفت : شبى امام عليه السلام ، را ديدم كه از بستر بيرون آمده است و به ستارگان نگاه مى كند. آن گاه به من فرمود:
اى نوف !خوابيده اى يا بيدار؟
عرض كردم : بيدار.
امام ، عليه السلام ، فرمود:
اى نوف !
خوشا به حال زاهدان از دنيا و راغبان به آخرت !آنان گروهى اند كه زمين را فرش ، خاك را بستر، آب را عطر، قرآن را لباس زير و دعا را جامه روى خويش گرفته اند و از دنيا چون مسيح دل بريده اند.
اى نوف !
داوود، عليه السلام ، در اين ساعت از شب از خواب برخاست و گفت :
اين ، ساعتى است كه در آن هيچ بنده اى دعا نمى خواند جز آن كه مستجاب شود؛ مگر ده يك بگير مامورانى كه يك دهم اموال مردم را براى سلطان ظالم جمع آورى مى كنند يا مامور تجسس در دستگاه ظالمان يا پليس در سلطنت ظالمان و يا دارنده ساز و دهل كه از بندگى خدا رويگردان باشد.
105- فرايض الهى
ان الله افترض عليكم الفرائض فلا تضيعوها، و حد لكم حدودا فلا تعتدوها، و نهاكم عن اشياء فلا تنتكهوها، و سكت لكم عن اشياء و لم يدعها نسيانا فلا تتكلفوها.
ترجمه :
خدا فرايضى را براى شما تعيين كرد، آن ها را ضايع مكنيد.
حدودى را مشخص كرد، از آن فراتر نرويد.
از چيزهايى نهى كرد، آن ها را مرتكب نشويد.
و از چيزهايى هم سكوت كرد و درباره آن ها حكمى بيان نفرمود و از روى فراموشى آن ها را واننهاده است ، پس در مورد آن چيزها خود را به زحمت نيندازيد.
اين حكمت اشاره دارد به تكلف در اطاعت از خدا. برخى به گمان اطاعت خود را به زحمت مى اندازند و در مواردى هم كه حكمى از خدا درباره آن نمى دانند، به خيال اطاعت و از روى احتياط حكمى مى سازند و مطابق آن رفتار مى كنند.
امام على ، عليه السلام ، از اين احتياط گرايى تكلف آور نهى مى فرمايد. از نظر آن حضرت بايد از اوامر الهى اطاعت كرد و از نواهى او دورى گزيد. در مواردى هم كه حكمى نيست تكلف نورزيد و به احتياطهاى طاقت فرسا در نيفتاد.
106- دين گريزى
لا يترك الناس شيئا من امر دينهم لاستصلاح دنياهم ، الافتح الله عليهم ما هو اضرمنه
.
ترجمه :
مردم ، چيزى از امر دينشان را كه به دنياى شان زيان مى رساند براى سامان بخشيدن به دنياى شان ترك نمى كنند، مگر آن كه خدا زيان دارتر از آن را براى شان پديد آورد.
107- داناى شكست خورده
رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه .
ترجمه :
بسا عالمى كه جهلش ، او را كشته است و عملش ، به او سود نرسانيد.
108- شگفتى هاى قلب
لقد علق هذا الانسان بضعه هى اعجب ما فيه و ذلك القلب ، و ذلك ان له مواد من الحكمه ، و اضدادا من خلافها، فان سنح له الرجاء اذله الطمع ، و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص ، و ان ملكه الياس قتله الاسف ، و ان عرض له الغضب اشتد به الغيظ، و ان اسعده الرضى نسى التحفظ، و ان غاله الخوف شغله الحذر، و ان اتسع له الامر استلبته الغره ، و ان افاد مالا اطغاه الغنى ، و ان اصابته مصيبه فضحه الجزع ، و ان عضته الفاقه شغله البلاء، و ان جهده الجوع قعد به الضعف ، و ان افرط به الشبع كظته البطنه ، فكل تقصير به مضر، و كل افراط له مفسد.
ترجمه :
به رگى از انسان ، گوشتى آويزان است كه شگفت ترين جزء او است و آن قلب است ؛ زيرا در آن ، مواد حكمت و ضد حكمت وجود دارد يعنى در آن جا ضدها با هم اجتماع كرده اند.
- اگر اميد روى آورد، طمع ، خوار سازد؛
- اگر طمع به جنبش آيد، حرص هلاك نمايد؛
- اگر ياس فرابگيرد، اندوه بكشد؛
- اگر غضب پديد آيد، خشم شدت بگيرد؛
- اگر سعادت رضايت دست دهد، خوددارى از مضرات فراموش شود؛
- اگر وحشت بگيرد، حذر كردن از منشاء ترس به خود مشغول كند؛
-اگر امنيت يابد، غرور آن را سلب نمايد؛
-اگر مالى به دست آورد، توانگرى او را به طغيان كشاند؛
-اگر مصيبتى برسد، بى تابى رسوايش كند؛
-اگر فقر آزارش دهد، بلا گرفتارش كند؛
-اگر گرسنگى او را به زحمت اندازد، ناتوانى او را از پا درآورد؛
-اگر سيرى بيش از اندازه شود، پرخورى او را به زحمت اندازد.
پس براى قلب هر كوتاهى ، زيان به دنبال دارد و هر زياده روى ، فساد آورد.
109- معيار رهايى
نحن النمرقه الوسطى بها يلحق التالى ، و اليها يرجع الغالى .
ترجمه :
ما تكيه گاهى هستيم ميانه يعنى نه چپ و نه راست ، بلكه صراط مستقيم ؛ عقب مانده به آن ملحق مى شود و پيش افتاده به آن باز مى گردد. و اگر چنين نكنند از تكيه گاهى آرامش آفرين محروم خواهند شد.
110- تسامح در دين
لا يقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع ، و لا يضارع ، و لا يتبع المطامع .
ترجمه :
فرمان خداى سبحان را برپا نمى دارد، مگر آن كه مدارا نكند، تسامح نورزد و از مطامع دنيا پيروى ننمايد.
يعنى در فرمان هاى مسلم خداى تعالى كسى نبايد مدارا و مسامحه كند و جانب هوس هاى دنيا را بگيرد.
111- تاوان محبت
و قد توفى سهل بن حنيف الانصارى بالكوفه بعد مرجعه معه من صفين ، و كان من احب الناس اليه :
لو احبنى جبل لتهافت .
معنى ذلك ان المحنه تغلظ عليه فتسرع المصائب اليه ، و لا يفعل ذلك الا بالاتقياء الابرار، و المصطفين الاخيار. و هذا مثل قوله عليه السلام :
ترجمه :
وقتى سهل بن حنيف انصارى پس از بازگشت از جنگ صفين به همراه امام على ، عليه السلام ، در كوفه از دنيا رفت ، امام عليه السلام فرمود:
اگر كوهى دوستم بدارد، مى شكافد و فرو مى ريزد.
يعنى محنت بر او شدت مى گيرد و مصائب به سوى او با شتاب مى آيند. و چنين نشوند جز نيكان باتقوا و نخبگان نيكوكار.
اين سخن ، مانند سخن ديگر كه در شماره بعد مى آيد است .
112- عشق و مشقت
من احبنا اهل البيت فليستعد للفقرا جلبابا.
و قد يوول ذلك على معنى آخر ليس هذا موضع ذكره .
ترجمه :
آن كه ما اهل بيت را دوست دارد، آماده شود كه فقر، جامه اش گردد.
احتمالااين سخن به معنايى ديگر باز مى گردد كه اين جا، براى بيان آن مناسب نيست .
113- بهترين چيزها
لا مال اعود من العقل ، و لا وحده اوحش من العجب ، و لا عقل كالتدبير، و لا كرم كالتقوى ، ولا قرين كحسن الخلق ، ولا ميراث كالادب ، ولا قائد كالتوفيق ، ولا تجاره كالعمل الصالح ، ولا ربح كالثواب ، ولا ورع كالوقوف عند الشبهه ، ولا زهد كالزهد فى الحرام ، ولا علم كالتفكر، ولا عباده كاداء الفرائض ، ولا ايمان كالحياء والصبر، ولا حسب كالتواضع ، ولا شرف كالعلم ، ولا عز كالحلم ، ولا مظاهره اوثق من المشاوره .
ترجمه :
هيچ سرمايه اى ، سودمندتر از عقل نيست ؛
-هيچ تنهايى ، وحشتناك تر از خودشگفتى خود پسندى نيست ؛
-هيچ عقلى ، چون تدبير نيست ؛
-هيچ كرمى ، چون تقوا نيست ؛
-هيچ رفيقى ، چون خوش اخلاقى نيست ؛
-هيچ ميراثى ، چون ادب نيست ؛
-هيچ رهبرى ، چون توفيق نيست ؛
-هيچ تجارتى ، چون عمل صالح نيست ؛
-هيچ سودى ، چون ثواب نيست ؛
-هيچ ورعى ، چون توقف كردن در شبهه نيست ؛
-هيچ زهدى ، چون زهد در حرام نيست ؛
-هيچ علمى ، چون تفكر نيست ؛
-هيچ عبادتى ، چون اداى واجبات نيست ؛
-هيچ ايمانى ، چون حيا و صبر نيست ؛
-هيچ شرافتى ، چون علم نيست ؛ حسبى و نسبى چون تواضع نيست ؛
-هيچ عزتى ، چون حلم نيست ؛
-و هيچ پشتيبانى ، مطمئن تر از مشاوره نيست .
114- خوش گمانى بى جا
اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبه فقد ظلم . و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله فاحسن رجل الظن برجل فقد غرر.
ترجمه :
آن هنگام كه صلاح بر زمان و اهل آن مستولى شد و كسى گمان بد ببرد به آن كه گناهى از او ظاهر نشده ، ظلم كرده است . و آن هنگام كه فساد بر زمان و اهلش مستولى شد و كسى گمان نيك ببرد به شخصى و به او اعتماد كند، فريب خورده است .
115- زندگى مرگ آلود
و قيل له عليه السلام : كيف نجدك يا اميرالمومنين ؟ فقال عليه السلام :
كيف يكون حال من يفنى ببقائه ، و يسقم بصحته ، و يوتى من مامنه .
ترجمه :
به امام على ، عليه السلام ، عرض شد: حالتان چگونه است ؟ حضرت فرمود:
چگونه باشد كسى كه با هستى اش ، نيست مى شود يعنى هر چه كه زندگى مى كند به مرگ نزديك تر مى شود. و با سلامتى اش ، بيمار مى گردد يعنى هر چه از سلامتى اش مى گذرد به پيرى و بيمارى نزدك تر مى شود. و مرگ از پناهگاهش در مى رسد يعنى هر جا را كه پناهگاه قرار دهد، نمى تواند از مرگ در امان باشد.
116- قوانين آسمانى
كم من مستدرج بالاحسان اليه ، و مغرور بالستر عليه ، و مفتون بحسن القول فيه . و ما ابتلى الله احدا بمثل الاملاء له .
ترجمه :
بسا كسى كه با احسان به او از سوى خدا به تدريج به عذاب كشانده مى شود.
بسا كسى كه با پوشانده شدن گناهانش از سوى خدا مغرور مى شود و به فكر تدارك گناهان نمى افتد. ولى روزى فسقش آشكار مى شود و در محضر خدا شرمنده مى گردد.
خدا هيچ كس را به چيزى مانند املاء مهلت دادن نيازموده است .
اشاره به دو سنت الهى استدراج و استمهال است در سنت استدراج خداى تعالى با بخشش نعمت هايش گناهكار را از توبه و استغفار غافل مى كند. در حالى كه اين حيات پر نعمتش گام هايى است كه او را به تدريج به سوى عذاب الهى مى كشاند. در سنت استمهال به فرد گناهكار فرصت مى دهد كه همچنان به گناهانش بپردازد. به واقع اين فرصت به زيان او است ، زيرا بر حجم گناهانش مى افزايد.
117- مردم و على عليه السلام
هلك فى رجلان : محب غال ، و مبغض قال .
ترجمه :
دو كس در مورد من به هلاكت افتادند: كسى كه در دوست داشتن من غلو كرد. و كسى كه به شدت كينه مرا به دل گرفت و به كلى از من روى گرداند.
غاليان كسسانى هستند كه على ، عليه السلام ، را از مرتبه انسانى فراتر مى دانند و براى آن حضرت شان الوهى قائل هستند. كينه ورزان مفرط كسانى اند كه دشنام به آن حضرت را موجب تقرب به خدا مى دانند.
118- از دست دادن فرصت
اضاعه الفرصه غصه .
استفاده نكردن از فرصت موجب اندوه است .
119- دنياى خوش خط و خال
مثل الدنيا كمثل الحيه ، لين مسها، و السم الناقع فى جوفها. يهوى اليها الغر الجاهل ، و يحذرها ذواللب العاقل .
ترجمه :
دنيا همانند مارى است كه دست كشيدن بر آن نرم است و ظاهرى دلربا دارد و در درون آن زهر كشنده هست .
شيفته نادان فريب ظاهر دنيا را مى خورد و خواهانش مى شود و خردمند عاقل در باطن آن مى نگرد و از آن پرهيز مى كند.
120- اين قريشيان ...
و سئل عليه السلام عن قريش فقال :
اما بنو مخزوم فريحانه قريش ، نحب حديث رجالهم ، و النكاح فى نسائهم . و اما بنو عبد شمس فابعدها رايا و امنعها لما وراء ظهورها. و اما نحن فابذل لما فى ايدينا، واسمح عند الموت بنفوسنا. و هم اكثر و امكرو انكر، و نحن افصح و انصح و اصبح .
ترجمه :
از امام على ، عليه السلام ، درباره قبيله قريش سوال شد، پاسخ دادند:
بنى مخزوم ، گل خوش بو و ريحانه قريش هستند. هم صحبت شدن با مردانشان و ازدواج با زنانشان را دوست داريم .
اما بنى عبد شمس ، راى شان از همه راى ها نسبت به صواب و درستى دورتر است و بيش از همه ديگران را از دارايى شان منع مى كنند و يعنى بخيل هستند.
اما ما بنى هاشم اموال و دارايى خود را بيش تر مى بخشيم و به هنگام مرگ سخاوتمندانه تر جان مى دهيم از مرگ نمى هراسيم و با سرافرازى مى ميريم .
آنان بنى عبد شمس تعدادشان بيش تر، فريب كارتر، بدكارتر و در چهره ناپسندترند.
ما در بيان فصيح تر، نسبت به مردم خيرخواه تر، خوش سيماتر و پسنديده تريم .
121- اطاعت و عصيان
شتان ما بين عملين : عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب موونته و يبقى اجره .
ترجمه :
چقدر اين دو كار تفاوت دارند! كارى كه لذت آن از ميان مى رود و عواقب زيانبارش باقى مى ماند. و كارى كه رنج آن سپرى مى شود و اجرو پاداش باقى مى ماند.
منظور از كار اول ، كارهايى است كه مورد رضايت خدا نيست . و منظور از كار دوم ، عكس آن است .
122- باور به مرگ
و تبع جنازه فسمع رجلا يضحك ، فقال :
كان الموت فيها على غير ناكتب ، وكان الحق فيها على غيرنا وجب ، و كان الذى نرى من الاموات سفر عما قليل الينا راجعون ، نبوئهم اجداثهم ، وناكل تراثهم ، كانا مخلدون بعدهم ، ثم قد نسينا كل واعظ و واعظه ، و رمينا بكل فادح جائحه !
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، در تشييع جنازه اى شركت كرد و صداى خنده مردى را شنيد. در آن حال فرمود:
گويى مرگ در دنيا براى ديگران تقدير شده است نه بر ما!
گويى حق يعنى مرگ كه حقيقتى انكارناپذير است در دنيا براى ديگران واجب شده است !
گويى اين مردگان ، مسافرانى اند كه به زودى به نزد ما برمى گردند!
آنان را به گور مى افكنيم و ميراثشان را مى خوريم ، پندارى پس از آنان تا ابد زندگى مى كنيم . آن گاه اين مردان و زنان پند دهنده را از ياد مى بريم و با ارتكاب كارهاى ناپسند آماج بلاو آفت نابود كننده قرار مى گيريم .
123- خوشا آن كه ...
طوبى لمن ذل فى نفسه ، و طاب كسبه ، و صلحت سريرته ، و حسنت خليفته ، و انفق الفاضل من ماله ، و امسك الفضل من لسانه ، و عزل عن الناس شره ، و وسعته السنه ، و لم ينسب الى البدعه .
اقول : و من الناس من ينسب هذا الكلام الى رسول الله ، صلى الله عليه و آله وسلم ، كذلك الذى قبله .
ترجمه :
خوشا آن كس كه خود را كوچك گرفت و خود بزرگ بين نبود و كسبش پاكيزه ، باطنش از بدى ها پيراسته و اخلاقش نيكو بود.
و زيادى مالش را كه بيش تر از نياز او بود انفاق كرد؛ و زبانش را از زياده گويى و حرف هاى بيهوده باز داشت ؛ و مردم از شرش ايمن بودند؛ با سنت و روش پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرد و به او بدعتى را نسبت ندادند.
بعضى اين سخن را به رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، نسبت مى دهند. و همين طور سخن پيشين را.
124- غيرت
غيره المراه كفر، و غيره الرجل ايمان .
ترجمه :
غيرت زن كفر است يعنى با فرمان خداى تعالى در مورد تعدد زوجات سازگار نيست و غيرت مرد، ايمان .
125- توصيف اسلام
لا نسبن الاسلام نسبه لم ينسبها احد قبلى : الاسلام هو التسليم ، و التسليم هو اليقين ، واليقين هو التصديق ، و التصديق هو الاقرار هوالاداء والاداء هو العمل .
ترجمه :
اسلام را چنان توصيف كنم كه پيش از من هيچ كس نكرده است : اسلام ، تسليم بودن است . و تسليم ، يقين داشتن است . و يقين ، تصديق كردن است و تصديق ، اقرار است يعنى ظاهر كردن امورى كه دل آن را تصديق كرد. و اقرار ادا كردن و تحقق بخشيدن است . و ادا همان عمل است .
126- شگفتا از...
عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذى منه هرب ، و يفوته الغنى الذى اياه طلب ، فيعيش فى الدنيا عيش الفقراء و يحاسب فى الاخره حساب الاغنياء و عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفه ، و يكون غدا جيفه . و عجبت لمن شك فى الله و هو يرى خلق الله . و عجبت لمن نسى الموت و هو يرى الموتى . و عجبت لمن انكر النشاه الاخرى و هو يرى النشاه الاولى . و عجبت لعامر دارالفناء، و تارك دار البقاء!
ترجمه :
شگفتا از بخيل ! با شتاب ، فقرى را به دست مى آورد كه از آن گريزان است زيرا از اموالش سود نمى برد و با فقر زندگى را مى گذراند. و از توانگرى اى باز مى ماند كه آن را جويان است . سرانجام در دنيا همانند فقيران زندگى مى كند و در آخرت همانند توانگران با او رفتار مى شود و در مورد ثروتش محاسبه مى شود.
- شگفتا از متكبرى كه ديروز نطفه اى ناچيز بود و فردا مردارى خواهد شد.
- شگفتا از كسى كه در وجود خدا ترديد مى كند، با آن كه مخلوقات او را مى بيند.
- شگفتا از كسى كه مرگ را از ياد مى برد، با آن كه مردگان را مى بيند.
- شگفتا از كسى كه جهان ديگر آخرت را انكار مى كند، با آن كه جهان نخستين دنيا را مى بيند.
- شگفتا از كسى كه سراى فانى دنيا را آباد مى سازد و سراى جاودان آخرت را وا مى گذارد و با اخلاق نيك و اعمال صالح براى آن سرا توشه جمع نمى آورد.
127- سهم خدا
من قصر فى العمل ابتلى بالهم . و لا حاجه لله فيمن ليس لله فى ماله و نفسه نصيب .
ترجمه :
كسى كه در كار براى خدا با همه توان مادى و معنوى كوتاهى كند دچار اندوه مى شود. خدا را به آن كس نياز نيست كه در مال و جانش سهمى ندارد.
اندوه به سبب كوتاهى در كار براى خدا، احتمالا در قيامت رخ خواهد داد. در آن جا آدمى از كوتاهى توشه اش كه به سبب كاهلى در امور الهى بود، رنج خواهد برد. البته ممكن است آن اندوه در دنيا نيز روى دهد، آن گاه كه امكانات مادى و معنوى خود را از دست دهد و حسرت خورد كه چرا در روزگار دارايى براى تقرب به حق كارى انجام نداده است .
128- پاييز و بهار
توقوا البرد فى اوله ، و تلقوه فى آخره ، فانه يفعل فى الابدان كفعله فى الاشجار، اوله يحرق ، و آخره يورق .
ترجمه :
اول سرما، اول پاييز خود را از آزار آن محفوظ داريد و در آخر سرما، اول بهار، به آن روى آوريد؛ زيرا سرما با بدن ها همان مى كند كه با درختان ، اول آن ، درختان را مى سوزاند و آخر آن ، برگ درختان را مى روياند.
129- عظمت پروردگار
عظم الخالق عندك يصغر المخلوق فى عينيك .
ترجمه :
آفريدگار را كه بزرگ بينى ، آفريده در چشمت كوچك آيد.
130- سرزمين هراس انگيز
و قال عليه السلام و قد رجع من صفين ، فاشرف على القبور بظاهر الكوفه :
يا اهل الديار الموحشه و المحال المقفره ، و القبور المظلمه ؛ يا اهل التربه ، يا اهل الغربه ، يا اهل الوحده ، يا اهل الوحشه ! انتم لنا فرط سابق و نحن لكم تبع لا حق . اما الدور فقد سكنت ، و اما الازواج فقد نكحت ، واما الاموال فقد قسمت . هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندكم ؟
ثم التفت الى اصحابه فقال :
اما لو اذن فى الكلام لاخبروكم ان خير الزاد التقوى .
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، به هنگامى كه از صفين باز مى گشت در نزديكى كوفه رو به گورستان آن كرد و فرمود:
اى ساكنان سرزمين هراس انگيز و مكان هاى متروكه و بى آب و گياه و گورهاى تاريك !
اى اهالى خاك ، اى اهالى غربت ، اى اهالى تنهايى ، اى اهالى وحشت ! شما پيش قدم هستيد و بر ما پيشى گرفتيد و ما پيرو هستيم و به شما خواهيم رسيد. خانه هاى شما سكنى گزيده شد و همسران تان به نكاح و ازدواج رفتند و اموال تان قسمت شده است . اين خبرهايى است كه ما داريم . شما چه خبر داريد؟
آن گاه رو به يارانش كرد و فرمود:
اگر به آنان اجازه سخن گفتن داده شود بى درنگ به شما خبر خواهند داد كه : بهترين توشه براى جهان آخرت تقوا است .
131- نكوهنده دنيا
و قال عليه السلام و قد سمع رجلا يذم الدنيا:
ايها الذام للدنيا، المغتر بغرورها، المخدوع باباطيلها، اتغتر بالدنيا ثم تذمها؟ انت المتجرمه عليها ام هى امتجرمه عليك ؟ متى استهونك ام متى غرتك ؟ ابمصارع آبائك من البلى ؟ ام بمضاجع امهاتك تحت الثرى ؟ كم عللت بكفيك ؟ و كم مرضت بيديك ؟! تبتغى لهم الشفاء، و تستوصف لهم الاطباء؛ غداه لا يغنى عنهم دواوك ، و لا يجدى عليهم بكاوك ، لم ينفع احد هم اشفاقك ، و لم تسعف فيه بطلبتك ، ولم تدفع عنهم بقوتك ، قد مثلت لك به الدنيا نفسك ، و بمصرعه مصرعك .
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها. مسجد احباء الله ، و مصلى ملائكه الله ، و مهبط وحى الله ، ومتجر اولياء الله ؛ اكتسبوا فيها الرحمه ، و ربحوا فيها الجنه . فمن ذا يذمها و قد آذنت ببينها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلائها البلاء، و شوقتهم بسرورها الى السرور!
راحت بعافيه ، و ابتكرت بفجيعه ، ترغيبا و ترهيبا، و تخويفا و تحذيرا. فذمها رجال غداه الندامه ، و حمدها آخرون يوم القيامه ؛ ذكرتهم الدنيا فتذكروا، و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا.
ترجمه :
امام على عليه السلام ، شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند. در آن هنگام فرمود:
اى نكوهنده دنيا كه فريفته شده نيرنگ هايش و گول خورده دروغ هايش هستى !
فريفته دنيا مى شوى و در اين حال نكوهش مى كنى ؟! تو بايد بر دنيا دعوى جرم كنى يا دنيا بر تو؟ چه وقت دنيا سرگردانت كرد و عقلت را ربود؟ يا چه وقت فريبت داد؟ به چه چيز تو را فريب داد؟ به گورها و مكان برخاك افتادن و پوسيده شدن پدرانت ، يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك !
چه بسيار دردمند كه با پنجه هايت به آنان خدمت رساندى !
چه بسيار بيمار، كه با دست هايت پرستارى كردى !براى شان شفا طلبيدى و از پزشكان دارويى خواستى كه درمانش كند.
بامدادان ، داروى تو آنان را از بيمارى نجات نداد و گريه هايت به حال آنان سود نبخشيد و اضطراب و ترست از شفا نيافتنشان به حال هيچ يك فايده اى نكرد. به خواسته هايت نرسيدى و با توانايى ات نتوانستى ، بيمارى را از آنان دور سازى . دنيا در آن بيماران ، نفس و عاقبت تو را نشان داد. و با هلاكتگاه آنان ، هلاكتگاه تو را به تصوير كشاند تا تو را پند دهد و از مغرور شدنت جلوگيرى كند.
دنيا سراى راستى است ، براى كسى كه با آن راست باشد و به چشم سودجويى در آن ننگرد.
و سراى عافيت ، براى كسى كه پيام آن را درك كند.
و سراى بى نيازى ، براى كسى كه از آن براى آخرت توشه بردارد.
و سراى اندرز، براى كسى كه به پند آن گوش بسپارد.
دنيا مسجد دوست داران خدا، مصلاى فرشتگان او، فرودگاه وحى او و تجارتگاه اولياى او است . اولياى خدا در دنيا به كسب رحمت پرداختند و به بهشت رابه سود بردند.
چه كس است كه دنيا را نكوهش كند، با آن كه دنيا به زبان حال دور شدنش را از اهلش اعلام كرده و جداشدنش را ندا داده و به نابودى خود و اهلش خبر داده است .
دنيا با بلاياى موجود در خود، نمونه اى از بلا را براى مردم تصوير كرد تا از بلاياى اخروى بهراسند و با شادمانى هاى موجود در خود، مردم را به شادمانى مشتاق ساخت و شوق بهشت رفتن را در آنان پديد آورد.
دنيا براى ايجاد اشتياق و ترس و براى بيم كردن و هشدار دادن به اهلش شب به عافيت گذشت و صبح دم به فاجعه آغاز كرد تا بفهماند كه احوال دنيا متفاوت است . ساعتى روى مى آورد و ديگر ساعت روى بر مى گرداند.
مردانى بدكار در بامداد پشيمانى ، دنيا را نكوهش كنند به پندار آن كه دنيا موجب هلاكت آنان شد. و قومى ديگر به روز قيامت آن را بستايند كه دنيا تذكرشان داد، پس پذيرفتند و با آنان سخن گفت و تصديقش كردند وبه آنان پند داد، پس پند گرفتند.
بنابراين ، آن چه كه مذموم است مغرور شدن به دنيا و دل بستن به آن است . طورى كه آدمى از آخرت غافل شود و سرگرم دنيا گردد. اما خود دنيا با همه مواهبش و نيز با تمام حوادث و اتفاقاتش موهبت خداوندى است كه آدمى در آن عبرت مى آموزد و به سوى خدا حركت مى كند.
132- نداى فرشته
ان الله ملكا ينادى فى كل يوم : لدوا للموت ، و اجمعوا للفناء، و ابنوا للخراب .
ترجمه :
خداى تعالى فرشته اى دارد كه هر روز ندا مى دهد:
بزاييد براى مردن ، گرد آوريد براى از بين رفتن و بنا كنيد براى ويران شدن .
133- مردم و دنيا
الدنيا دار ممر لا دار مقر، والناس فيها رجلان : رجل باع فيها نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.
ترجمه :
دنيا، سراى گذر است ، نه خانه ى اقامت . مردم در دنيا دو گونه اند:
-يكى آن كه نفسش را به دنيا فروخت و هلاك كرد.
- و ديگر آن كه نفسش را خريد و آزاد ساخت و از بندگى دنيا به درآورد.
134- دوست حقيقى
لا يكون الصديق صديقا حتى يحفظ اخاه فى ثلاث : فى نكبته و غيبته و وفاته .
ترجمه :
دوست را، دوست حقيقى نتوان ناميد، مگر آن كه در سه وقت ، برادرش را از گزند نگه دارد:
-در گرفتارى با يارى كردن ،
-در غياب با دفاع كردن
-و در وفات با ياد نيك .
135- چاره گناهكارى
من اعطى اربعا لم يحرم اربعا: من اعطى الدعاء لم يحرم الاجابه ، و من اعطى التوبه لم يحرم القبول ، و من اعطى الاستغفار لم يحرم المغفره ، و من اعطى الشكر لم يحرم الزياده .
و تصديق ذلك كتاب الله ، قال الله فى الدعاء: ادعونى استجب لكم . و قال فى الاستغفار: و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجدالله غفورا رحيما. و قال فى الشكر: لئن شكرتم لازيدنكم . و قال فى التوبه : انما التوبه على الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب . فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليما حكيما.
ترجمه :
آن كه به او چهار چيز داده شود، از چهار چيز ديگر محروم نمى شود:
-آن كه دعا به او داده شود از اجابت ،
-آن كه توبه به او داده شود از پذيرش ،
-آن كه استغفار به او داده شود از مغفرت ،
و آن كه شكر به او داده شود از زيادت نعمت محروم نمى شود.
گواه اين سخن ، كتاب خدا است خدا درباره دعا در قرآن فرمود:
بخوانيد مرا، تا دعاى تان را اجابت كنم . (9)
و درباره استغفار فرمود:
هر كس كار بد كند يا به نفسش ظلم كند، سپس به درگاه خدا استغفار نمايد، خدا را بخشاينده و مهربان خواهد يافت . (10)
و درباره شكر فرمود:
اگر شكر گذاريد، البته فزونى خواهم داد. (11)
و درباره توبه فرمود:
توبه بر خدا است ، براى كسانى كه از روى جهالت كار بد مى كنند و به زودى توبه مى نمايند. خدا آنان را مورد بخشايش قرار خواهد داد. و خدا دانا و حكيم است . (12)
136- جهاد زن
الصلاه قربان كل تقى ، و الحج جهاد كل ضعيف . و لكل شى ء زكاه و زكاه البدن الصيام ، و جهاد المراه حسن التبعل .
ترجمه :
نماز، موجب تقرب هر پرهيزگار به خدا است .
و حج ، جهاد هر ناتوان است .
براى هر چيز، زكات است و زكات بدن ، روزه است .
جهاد زن ، خوب شوهر دارى كردن است يعنى به وظايفش در برابر شوهر عمل كند. گويى در آن روزگار مهم ترين وظيفه زن رسيدگى به امور خانه بود. حقا كه وظيفه مهمى بود و اگر زنى بتواند به خوبى از عهده آن برآيد، كار بزرگى انجام داده است . اما اين بدين معنى نيست كه زن نمى تواند يا نبايد به امور اجتماعى بپردازد. گرچه از سخن حضرت اولويت خانه دارى براى زن به شوهر مشهود است .
137- فرود آوردن روزى
استنزلوا الرزق بالصدقه .
با صدقه دادن ، روزى را فرود آوريد.
138- عوض الهى
من ايقن بالخلف جاد بالعطيه .
آن كه به عوض گرفتن از خدا يقين دارد، در بخشيدن ، سخاوت به خرج دهد و دست خود نگه ندارد.
درباره عوض دادن خدا به بخشش هاى آدمى ، روايات بسيارى وجود دارد. اين هم يكى از آن هاست .
139- يارى خدا
تنزل المعونه على قدر الموونه .
يارى خدا به اندازه نياز و زحمت ى كه مى كشيد فرود مى آيد.
140- ميانه روى در معيشت
ما عال من اقتصد.
فقير نشد، آن كس كه در مخارج زندگى ميانه رو بود.
141- فرزند كم تر
قله العيال احد اليسارين .
از دو آسايش ، يكى كم عائله بودن است و ديگرى ثروت داشتن .
142- مهربانى با مردم
التودد نصف العقل .
مودت با مردم نصف عقل است .
143- اندوه و پيرى
الهم نصف الهرم .
اندوه خوردن نيمى از پيرى است .
144- شكيبايى در مصيبت
ينزل الصبر على قدر المصيبه . و من ضرب يده على فخذه عند مصيبته حبط عمله .
ترجمه :
صبر نعمتى است كه از سوى خدا به اندازه مصيبت فرود مى آيد. آن كه به هنگام مصيبت ، دست بر ران زد و بى تابى نمود عملش را باطل گرداند و پاداش آن را هدر داد.
145- عبادت جاهلان
كم من صائم ليس به من صيامه الا الجوع و الظلما، و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء. حبذا نوم الا كياس و افطار هم .
ترجمه :
بسا روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى ندارد.
بسا نماز گزار و قائمى كه از قيامش جز بيدارى و رنج ندارد. خوشا خواب هوشمندان عاقل و افطارشان .
هوشمند عاقل كسى است كه منزلت ربويى را دريافته و مقام بندگى اش را درك كرده است .
گفتنى است كه اين سخن درباره روزه و نمازهاى مستحبى است و الا واجبات را چه هوشمند و چه غير آن همه بايد ادا كنند. گرچه در حوزه واجبات نيز عمل هوشمندان ارج ديگرى دارد.
اما در حوزه مستحبات مى توان گفت كه خواب هوشمندان برتر است . اين سخن ارزش هوش و عقل را نمايان مى سازد كه از اعمال و حركات بى معنى بسى فراتر است ، هر چند آن اعمال و حركات به قصد تقرب انجام گيرند.
146- امواج بلا
سوسوا ايمانكم بالصدقه ، و حصنوا اموالكم بالزكاه ، وادفعوا امواج البلاء بالدعاء.
ترجمه :
به تدبير صدقه دادن ايمانتان را حفظ كنيد.
و با زكات دادن مال هايتان را در دژ گذاريد. گويى زكات ، دژى است كه از مال ها در برابر حوادث محافظت مى كند.
و با دعا از امواج بلا پيشگيرى كنيد.
147- حاملان دانش
و من كلام له ، عليه السلام ، لكميل بن زياد النخعى . قال كميل بن زياد: اخذ بيدى اميرالمومنين على بن ابى طالب ، عليه السلام ، فاخر جنى الى الجبان ، فلما اصحر تنفس الصعداءثم قال :
يا كميل بن زياد!ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها. فاحفظ عنى ما اقول لك .
الناس ثلاثه : فعالم ربانى و متعلم على سبيل نجاه ، و همج رعاع اتباع كل ناعق ، يميلون مع كل ريح ، لم يستضيئوا بنور العلم ، و لم يلجاوا الى ركن وثيق .
يا كميل ! العلم خير من المال . العلم يحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه والعلم يزكو على الانفاق ، و صنيع المال يزول بزواله .
يا كميل بن زياد! معرفه العلم دين يدان به . به يكسب الانسان الطاعه فى حياته ، و جميل الاحدوثه بعد وفاته . و العلم حاكم و المال محكوم عليه .
يا كميل ! هلك خزان الاموال و هم احياء، والعلماء باقون ما بقى بلى اصبت لقنا غير مامون عليه ، مستعملا آله الدين للدنيا، و مستظهرا بنعم الله على عباده ، بحججه على اوليائه ، او منقادا لحمله الحق لا بصيره له فى احنائه ، ينقدح الشك فى قلبه لاول عارض من شبهه . الا لاذا و لاذالك . او منهوما باللذه سلس القياد للشهوه ، او مغرما بالجمع والادخار، ليسا من رعاه الدين فى شى ء. اقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمه ، كذلك يموت العلم بموت حامليه .
اللهم بلى ، لا تخلو الارض من قائم لله بحجه ؛ اما ظاهرا مشهورا واما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بيناته . و كم ذا؟ و اين اولئك ؟ اولئك والله الاقلون عددا و الاعظمون عندالله قدرا. يحفظ الله بهم حججه و بيناته حتى يودعوها نظراءهم و يزرعوها فى قلوب اشباههم . هجم بهم العلم على حقيقه البصيره ، و باشروا روح اليقين ، والستلانوا ما استوعره المترفون ، وانسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلى . اولئك خلفاءالله فى ارضه و الدعاه الى دينه . آه آه شوقا الى رويتهم !انصرف يا كميل اذا شئت .
ترجمه :
كميل بن زياد گفت : اميرالمومنين ، على بن ابى طالب ، عليه السلام ، دستم را گرفت و به سمت گورستان برد. هنگامى كه به صحرا رسيد، آهى بلند كشيد و فرمود:
اى كميل ، پسر زياد!
اين قلب ها همانند ظرف هستند، بهترين قلب ، حفظ كننده ترين آن است ؛ حفظ كن آن چه را كه برايت مى گويم .
مردم سه گونه اند:
-عالم ربانى خدايى ،
- دانش آموزى كه در راه نجات است ،
- و احمق حقير، كه به دنبال هر آوازى مى رود و به هر بادى ميل مى كند. از نور دانش ، روشنى نجسته و به ركن استوار يعنى به عالم ربانى پناه نبرده است . از اين رو، نه علم دارد كه چون عالمان ربانى ، به علم خويش ، راه نجات را پيدا كند و نه به ركن استوارى پناه برده است ، كه چون دانش آموزان ، در راه نجات قرار گيرد.
اى كميل !
علم ، بهتر از مال است ،
- علم ، تو را پاس مى دارد و مال را تو،
مال ، به خرج كردن كم مى شود و علم ، به انفاق ثمر مى دهد.
- محصول مال به زوال آن زايل مى شود ولى آن چه كه از علم به دست مى آيد، به پايدارى علم ، پايدار مى ماند.
اى كميل ، پسر زياد!
معرفت حاصل از علم ، آيينى است كه مى توان از آن پيروى كرد.
آدمى به علم در دوران حياتش ، طاعت خدا و بعد از وفاتش نام نيك به دست مى آورد.
علم ، حاكم است و مال ، محكوم است .
اى كميل !
گردآورندگان مال ، هلاك شده اند، با آن كه در ظاهر زنده اند. عالمان ، تا روزگار باقى است بقا دارند؛ تن هايشان گم شده و لكن اشباحشان در قلب ها موجود است .
اى كميل !
در اين جا اشاره به سينه اش فرمود، علمى است فراوان ، اگر پيدا مى كردم كسانى را كه آن را حمل كنند ولى افسوس كه حمل كنندگان شايسته اى پيدا نمى كنم .
آرى ، پيدا كردم اما تيز فهمى را كه قابل اطمينان نبود و از ابزار دين براى دنيا سود مى جست . و از نعمت هاى خدا عليه بندگانش كمك مى گرفت و از حجت هاى خدا يعنى عقل و شرع عليه اوليايش .
و يا مقلد چشم بسته حاملان حق را پيدا كردم كه در جوانب حق ، بصيرت ندارد و با عروض نخستين شبهه ، ترديد در دلش شعله مى كشد.
هلا!نه اين مقلد بى بصيرت و نه آن تيز فهم غير قابل اطمينان .
و يا شكم باره لذت پرست و عنان گسيخته شهوت را پيدا كردم .
و يا شيفته گرد آوردن و انباشتن مال .
اين دو نيز هيچ نگاهبان دين نيستند. شبيه ترين چيز به اين دو، بهايمى هستند كه رها مى شوند تا خودسر بچرند.
و اين گونه است كه علم ، با مرگ حاملانش مى ميرد.
آرى ،
زمين از قائمى خالى نمى شود كه براى خدا با حجت و برهان قيام مى كند، يا ظاهر مشهور و يا ترسان پنهان ، تا حجت ها و بينه هاى خدا از بين نرود.
اما اينان مگر چند نفرند و كجا هستند؟ به خد سوگند!اينان در شمار كم ترين ند و در منزلت نزد خدا بزرگ ترين .
خدا به وسيله آنان ، حجت ها و بينه هاى خود را حفظ مى كند، تا در همانندان خود به وديعت سپارند و در قلب هاى امثال خود كشت نمايند.
علم ، با حقيقت بصيرت به آنان هجوم آورده است و روح يقين را بى واسطه دريافته اند.
آن چه را كه نازپروردگان خوش گذران دشوار پنداشته اند آسان گرفته اند. يعنى از مشقت هاى تحصيل علم نهراسيده اند و به آن چه كه جاهلان از آن وحشت كرده اند، مانوس شده اند يعنى به عبادت خدا كه جاهلان از آن گريزان هستند، انس گرفته اند.
با دنيا، به بدن هايى مصاحبت مى كنند كه ارواحشان به محل اعلى آويخته است .
آنان خلفاى هدا در زمين و دعوت كنندگان به دين او هستند.
آه آه ، چقدر مشتاق ديدن آن هايم !
اى كميل !
حال اگر مى خواهى ، بازگرد.
148- آدمى و زبان
المرء مخبوء تحت لسانه .
آدمى زير زبان خود پنهان است .
149- بها دادن به خويشتن
هلك امرو لم يعرف قدره .
آن كه قدرش را نشناخت به هلاكت افتاد.
سخن بسييار با ارزشى است . تا آدمى خودش نخواهد ديگرى نمى تواند به او شخصيت و منزلت مناسب و معقول دهد. اين تنها چيزى است در دنيا كه بخشيدنى نيست . منزلت خود را هر كس خود بايد درك كند و به پاسدارى از آن بپردازد. و گرنه راه هلاكت خواهد پيمود و رفتارى بروز خواهد داد كه متناسب با شخصيتى نازل است و تاوان آن را بايد پس دهد.اوج درك منزلت آن است كه آدمى به اين نكته برسد كه مخاطب خطاب الوهى است . و اين منزلت با رفتارهاى ناشايست و خرد كننده مناسب نيست . او بايد به خدا بينديشد و از اشتغال به امور كوچك بپرهيزد.
150- پندهاى گرانقدر
و قال عليه السلام لرجل ساله ان يعظه :
لا تكن ممن يرجو الاخره بغير العمل ، و يرجى التوبه بطول الامل . يقول فى الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعمل الراغبين . ان اعطى منها لم يشبع ، و ان منع منها لم يقنع . يعجز عن شكر ما اوتى ، و يبتغى الزياده فيما بقى ، ينهى و لا يبتهى و يامر بما لا ياتى . يحب الصالحين و لا يعمل عملهم ، و يبغض المذنبين و هو احدهم . يكره الموت لكثره ذنوبه ، و يقيم على ما يكره الموت من اجله . ان سقم ظل نادما، و ان صح امن لاهيا. يعجب بنفسه اذا عوفى و يقنط اذا ابتلى . ان اصابه بلاء دعا مضطرا و ان ناله رخاء اعرض مغترا. تغلبه نفسه على ما يظن و لا يغلبها على ما يستقين . يخاف على غيره باذنى من ذنبه . و يرجو لنفسه باكثر من عمله . ان استغنى بطر و فتن ، وان افتقر قنط و وهن . يقصر اذا عمل و يبالغ اذا سال . ان عرضت له شهوه اسلف المعصيه و سوف التوبه و ان عرته محنه انفرج عن شرائط المله . يصف العبره و لا يعتبر و يبالغ فى الموعظه و لا يتعظ. فهو بالقول مدل و من العمل مقل . ينافس فيما يفنى ، و يسامح فيما يبقى . يرى الغنم مغرما، و الغرم مغنما. يخشى الموت و لايبادر الفوت . يستعظم من معصيه غيره ما يستقل اكثر منه من نفسه ، و يستكثر من طاعته ما يحقره من طاعه غيره . فهو على الناس طاعن و لنفسه مداهن . اللهو مع الاغنياء احب اليه من الذكر مع الفقراء. يحكم على غيره لنفسه و لا يحكم عليها لغيره ، يرشد غيره و يغوى نفسه . فهو يطاع و يعصى ، و يستوفى و لا يوفى ، ويخشى الخلق فى غير ربه و لا يخشى ربه فى خلقه .
و لو لم يكن فى هذا الكتاب الا هذا الكلام لكفى به موعظه ناجعه و حكمه بالغه و بصيره لمبصر و عبره لناظر مفكر.
ترجمه :
مردى از امام على ، عليه السلام ، خواسته بود كه اندرزش دهد. امام عليه السلام ، فرمود:
از كسانى مباش ، كه بى عمل ، به آخرت اميد بسته است و به آرزوى دراز، توبه را به عقب مى اندازد. در دنيا، چون زاهدان سخن مى گويد و چون علاقه مندان عمل مى كند.
اگر از دنيا به او داده شود سير نگردد و اگر از آن بازداشته شود به داشته ها قناعت نكند. از عهده شكر آن چه كه به او داده شد بر نمى آيد و در اين حال زيادت مى طلبد در باقى مانده از دنيا.
نهى مى كند و خود نهى نمى پذيرد. امر مى كند به كارى كه خود انجام نمى دهد.
به صالحان محبت مى ورزد و عمل آنان را انجام نمى دهد. گناهكاران را دشمن دارد و خود يكى از آنان است .
مرگ را به خاطر كثرت گناهانش ناپسند دارد و در اين حال بر انجام گناهان و كارهايى كه به خاطر آن مرگ را ناپسند دارد مداومت مى كند.
اگر بيمار شود از گناهانش پشيمان مى گردد و اگر تندرستى يابد آسوده مى گردد و دوباره به لهو مى پردازد.
اگر عافيت بيند، خود بزرگ بين مى شود و اگر گرفتار آيد، نااميد. اگر بلا اصابت كند، به زارى دعا مى خواند و اگر آسايش برسد، با غرور از خدا روى بر مى گرداند.
نفسش در گمان هايش بر او چيره مى شود و او در يقين هايش بر نفس غالب نمى آيد.
بر ديگران به گناهى كم تر از گناه خود مى ترسد و به نفس خود، بيش از آن چه كه عمل كرده است ، اميد دارد.
اگر مستغنى شود، به نعمت مغرور مى گردد و اگر فقير، نااميد و ضعيف مى شود.
وقتى عمل مى كند، كوتاهش مى گذارد كوتاه به جا مى آورد و وقتى درخواست مى كند، مبالغه مى ورزد.
اگر شهوتى پيش آيد، معصيت را مقدم مى دارد و توبه را به تاخير مى اندازد.
اگر محنتى روى دهد، از شرايط ملت اسلام دور مى شود و بى صبرى پيشه مى كند.
عبرت گيرى و حسنات آن را وصف مى كند و خود عبرت نمى گيرد. با مبالغه پند مى دهد و خود پند نمى پذيرد. در سخن گفتن ، سر است و در عمل ، كم كار.
در امور فانى و دنيايى رقابت مى كند و در امور اخروى و باقى ، مسامحه .
غنيمت و طاعت خدا را غرامت مى شمارد و غرامت و معصيت خدا را غنيمت .
از مرگ مى هراسد و با اين حال فوت شدن فرصت را چاره نمى كند و به توبه روى نمى آورد.
معصيت ديگران را عظيم مى شمارد. و بيش تر از آن را از سوى خود، كم به حساب مى آورد. طاعت خود را كثير مى شمارد و همان طاعت را از ديگران ، حقير به حساب مى آورد. بر مردم طعنه مى زند و سخت گير است و براى خود، سهل گير.
لهو با توانگران براى او محبوب تر است از ذكر خدا با مستمندان .
عليه ديگران به نفع خود حكم مى كند و هيچ گاه عليه خود به نفع ديگران حكم نمى كند.
حقوق خود را تمام مى ستاند و حق ديگران را تمام نمى دهد.
درباره پروردگار، از مردم مى هراسد و از اطاعت ، چشم مى پوشد و درباره مردم از پروردگار خوفى ندارد.
اگر در اين كتاب جز همين سخن نبود، كافى بود، از حيث موعظه مفيد و حكمت بالغه و از حيث بصيرت براى بصيرت جو و عبرت براى ناظر با فكر.
151- عاقبت زندگى
لكل امرى ء عاقبه حلوه او مره .
هر كس عاقبتى دارد، شيرين يا تلخ پس به عاقبت خويش بينديشد.
152- ناپايدارى روى آورده ها
لكل مقبل ادبار و ما ادبر كان لم يكن .
هر چند كه روى مى آورد، روزى پشت مى كند و مى رود. آن چه كه پشت كرد طورى مى شود كه گويى هيچ وقت نبوده است .
153- شكيبايى و پيروزى
لا يعدم لصبور الظفر و ان طال به الزمان .
ترجمه :
صبور از پيروزى باز نمى ماند، ولو با گذشت زمان طولانى .
154- خشنودى از باطل
الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم ، و على كل داخل فى باطل اثمان : اثم العمل به واثم الرضايه .
ترجمه :
هر كه به كار قومى راضى بود مانند كسى است كه با آن قوم در انجام كار همراه بوده است .
هر كه در باطل داخل شد و كار باطل انجام داد بر او دو گناه است :
گناه عمل به باطل و گناه رضايت به آن عمل .
رضايت به عمل باطل هم چون عمل باطل ، گناه است . بر اين كه خواطر و حالات نفسانى هم مانند عمل باطل ، گناه هستند روايات و آثار بسيارى دلالت دارند. بى ترديد گناه رضايت و ميل ، شدت كم ترى دارد و بالطبع اثر آن زودتر زايل مى شود.
155- ستون هاى پيمان
اعتصموا بالذمم فى اوتادها.
پيمان ببنديد با ستون هاى پيمان مردمانى كه به پيمان هاى خود، چون ستون هايى استوار، پاى بند هستند.
156- پيروى از دانا
عليكم بطاعه من لا تعذرون بجهاله .
ترجمه :
بر شما باد اطاعت كسى كه چون سقوط كند جهالت او را عذر خود قرار ندهيد. يعنى از عاقل پيروى كنيد.
مساله اطاعت ، از محورى ترين مفاهيم دين اسلام است . در حوزه دين ، مصداق بارز اين سخن امام على ، عليه السلام ، خدا و رسول او هستند كه هيچ جهل ندارند. در امور جارى زندگى نيز متخصصانى مصداق اين سخن هستند كه در حوزه تخصص خود از دانش كافى و لازم برخوردارند.
157- اسلام و راه رهايى
قد بصرتم ان ابصرتم ، و قد هديتم ان اهتديتم و اسمعتم ان استمعتم .
ترجمه :
- بينايى به شما داده شده است ، اگر چشم بگشاييد،
- راه به شما نشان داده است ، اگر هدايت بپذيريد،
- حقيقت به شما شنوانده شده است ، اگر گوش بسپاريد.
منظور، دين اسلام است . يعنى در دين اسلام همه اين ها وجود دارد. فقط بايد چشم بگشاييد و با دقت و پرس و جو آن ها را بيابيد.
158- سرزنش با احسان
عاتب اخاك بالاحسان اليه ، واردد شره بالانعام عليه .
ترجمه :
برادرت را با احسان كردن ، عتاب كن زيرا علاوه بر آن كه بيش تر از عتاب قهرآميز موثر مى افتد، رابطه دوستانه نيز مستحكم مى شود.
و شرش را با انعام نمودن دور ساز.
159- جاهاى تهمت انگيز
من وضع نفسه مواضع التهمه فلا يلومن من اساء به الظن .
ترجمه :
آن كه در جاهاى تهمت انگيز حاضر مى شود، هرگز نبايد ملامت كند كسى را كه به او سوءظن مى برد.
160- پادشاهى و استبداد
من ملك استاثر.
هر كه به ملك و فرمانروايى رسيد، استبداد ورزيد.
اين در حالى است كه تقوا را رها سازد و ملك و فرمانروايى را هدف قرار دهد، نه وسيله براى خدمت . گذشته از اين ها، طور ديگرى نيز مى توان از اين حكمت برداشت كرد. و آن اين است كه نتيجه روانى فرمانروايى خواه ناخواه در انسان هاى عادى استبداد است . اين واقعيت روانى است ، تفاوت نمى كند كه انسان ، فرمانروايى را هدف ببيند يا وسيله . به همين جهت در حكمت بعدى ، به مشاوره با عقلا توصيه مى فرمايند.
161- استبداد به راى
من استبد برايه هلك ، و من شاور الرجال شاركها فى عقوبها.
ترجمه :
آن كه استبداد به راى داشت ، هلاك گرديد.
و آن كه با مردان با تجربه مشاوره نمود با آنان در استفاده از عقل هايشان مشاركت كرد و به مقصود رسيد.
162- رازپوشى
من كتم سره كانت الخيره بيده .
آن كه رازش را پوشيده داشت اختيار افشاى آن را در دست گرفت .
163- مرگ بزرگ تر
الفقر الموت الاكبر
فقر، مرگى است بزرگ تر از مرگ طبيعى ؛ چون با فقر، شخصيت اجتماعى آدمى در معرض زوال قرار مى گيرد. زوالى كه هميشه محسوس آدمى است . ولى در مرگ هاى طبيعى ، شخص آدمى به يكباره نه به تدريج در معرض زوال است . براى انسان كه به شخصيت و موقعيت جمعى خود اهميت بيش ترى مى بخشد فنا شدن شخص اش بسيار راحت تر است .
164- اداى حق ديگران
من قضى حق من لا يقضى حقه فقد عبده .
ترجمه :
آن كه حق كسى را ادا كند كه آن كس در برابر حق او را ادا نمى كند، خود را بنده او كرده است .
165- اطاعت مخلوق
لا طاعه لمخلوق فى معصيه الخالق .
در معصيت خالق فرمان هيچ مخلوقى اطاعت ندارد.
166- سزاوار نكوهش
لا يعاب المرء بتاخير حقه ، انما يعاب من اخذ ما ليس له .
ترجمه :
مرد بدين جهت كه گرفتن حقش را به تاخير انداخت ، عيب نمى شود. كسى سزاوار عيب است كه حقى را كه مال او نيست ، بستاند.
167- خود پسندى و تكامل
الاعجاب يمنع الازدياد.
خود شگفتى از زيادت كمال باز مى دارد.
168- فرصت اندك
الامر قريب ، والاصطحاب قليل .
امر، مرگ ، نزديك است و فرصت مصاحبت با دنيا اندك .
169- بصيرت و حقيقت
قد اضاء الصبح لذى عينين .
صبح حقيقت روشن است ، براى آن كه دو چشم بصيرت دارد.
170- ترك گناه
ترك الذنب اهون من طلب المعونه .
ترك گناه ، آسان تر است از طلب معونه و بخشايش خداوندى .
171- لقمه مرگبار
كم من اكله منعت اكلات .
بسا خوردنى كه به جهت زياده روى ، باعث بيمارى شد و از خوردن هاى بسيار بازداشت .
172- انسان و نادانى
الناس اعداء ماجهلوا.
مردم با چيزهايى كه نمى دانند، دشمن هستند.
براى اين سخن ، سه معنى محتمل است :
- مردم عادى ، معلومات فرهيختگان را كه خود نمى دانند، نادرست مى پندارند و از فهم آن سر باز مى زنند.
- مردم عادى ، مجهولات خود را دشمن دارند و دوست ندارند درباره آن چه كه نمى دانند سخن بگويند و يا بشنوند.
- مردم فرهيخته ، با مجهولات خود، چون دشمن مواجه مى شوند و آن را به نور علم نابود مى كنند.
173- ارزيابى نظريه ها
من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطا.
ترجمه :
آن كه به دليل آراء روى آورد و ادله ى آن ها را مورد بررسى قرار داد مواضع خطا را باز شناخت .
174- خشم براى خدا
من احد سنان الغضب لله قوى على قتل اشداء الباطل .
ترجمه :
آن كه سرنيزه خشمش را به خاطر خدا تيز كرد يعنى خشمناكى اش به خاطر خدا بود بر كشتن سر سخت ترين باطل ها توانا شد.*
175- نبرد باترس
اذا هبت امرا فقع فيه فان شده توقيه اعظم مما تخاف منه .
ترجمه :
وقتى از امرى ترسيدى ، خود را به ميان آن افكن ، زيرا تحمل اجتناب از آن امر، دشوارتر است از خود آن امر كه از آن مى ترسى .
176- ابزار رياست
آله الرياسه سعه الصدر.
ابزار رياست ، سعه صدر، توان تحمل كردن ديگران است .
و الا رياست ، به استبداد مى انجامد و عاقبت استبداد هم چنان كه در حكمت هاى پيشين گذشت ، هلاكت است .
177- مجازات بدكار
ازجر المسى ء بثواب المحسن .
بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار، برنجان .
178- درو كردن شرارت
احصد الشر من صدر غيرك بقلعه من صدرك .
ترجمه :
شرارت را در سينه ديگران درو كن ، با بركندن آن از سينه خود.
اين سخن ، بسيار لطيف است . گويى رفتار شرارت آميز ديگران با آدمى ، ثمرهايى درو ناشدنى اند كه در سينه خود او ريشه دارند. از اين رو، براى مبارزه با شرارت ديگران ابتدا بايد ريشه شرارت را از سينه خود درآورد.
179- لجاجت و انديشه
اللجاجه تسل الراى .
لجاجت ، اصرار در باطل ، از روى تعصب ، انديشه را از بين مى برد.
180- بردگى دايمى
الطمع رق موبد.
طمع موجب بردگى دايمى است زيرا طمع كار، هميشه به آن سوى خواسته هايش چشم دارد و براى رسيدن به آن ها به هر خوارى تن مى دهد.
181- عاقبت سنجى
ثمره التفريط الندامه ، و ثمره الحزم السلامه .
ترجمه :
ثمره تفريط ندامت است و ثمره حزم ، عاقبت سنجى ، سلامت .
182- خاموشى نابجا
لا خير فى الصمت عن الحكم ، كما انه لا خير فى القول بالجهل .
ترجمه :
خيرى نيست در خاموشى از گفتار حكيمانه ، چنان كه خيرى نيست در تكلم به گفتار جاهلانه .
183- دعوت به گمراهى
ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلاله .
ترجمه :
ميان دو دعوت اختلاف نشد، جز آن كه يكى بر ضلالت بود.
184- حق مدارى امام عليه السلام
ما شككت فى الحق مذ اريته .
از آغازى كه حق در مرآى من قرار داده شد تا به حال در پذيرش آن ترديد نكرده ام .
185- راستى و درستى
ما كذبت و لا كذبت و لا ضللت و لا ضل بى .
ترجمه :
هيچ گاه دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشد يعنى هميشه ره دروغ بودن گفته هاى دروغ گويان پى برده ام .
هيچ گاه گمراه نشدم و كسى با حرف هاى من گمراه نشد.
186- آغازگر ستم
للظالم البادى غدا بكفه عضه .
آغازگر ظلم نه تلافى كننده فرداى قيامت ، از روى ندامت دستش را خواهد گزيد.
از اين حكمت بر مى آيد كه عكس العمل تلافى جويانه در برابر عمل ظالمانه ديگران ولو به شكل ظالمانه ، جايز است .
187- كوچ از دنيا
الرحيل وشيك .
زمان كوچيدن ، نزديك است . يعنى ديرى نمى پايد كه بايد رخت سفر بست و به جهان ديگر رهسپار شد.
188- تاوان حق طلبى
من ابدى صفحته للحق هلك .
آن كه به سود حق چهره نمايان كرد، هلاك شد. و چنين بود داستان زندگى خود امام على ، عليه السلام ، او كه تجلى حق بود، چندان دوام نياورد، اما هوچى گران باطل ، هم چنان بر مسند امور تكيه زدند.
189- هلاكت ناشكيبايان
من لم ينجه الصبر اهلكه الجزع .
آن را كه صبر نجات نداد، جزع ، بى تابى ، هلاكش كرد.
190- گزينش خليفه
و اعجباه ! اتكون الخلافه بالصحابه و القرابه ؟! و روى له شعر فى هذا المعنى :
فان كنت بالشورى ملكت امورهم
فكيف بهذا و المشيرون غيب
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اولى بالنبى و اقرب
واعجبا!
آيا خلافت با هم صحبتى پيامبر صلى الله عليه و آله و قرابت با ايشان به دست مى آيد؟!
اگر چنين است ، پس چرا آن را از من باز داشته ايد؟!
در اين باره شعرى نيز از امام على ، عليه السلام ، روايت شده است :
به دستاويز شوراگر شدى مالك زمام امر اينان را، چه شورايى است اين ديگر
كه صاحب راى را در خود نمى يابد.
و گر با حجت خويشى نمودى قد علم در روى دشمن ها، به جز تو بود
اولى به پيام آور خلافت را، همو كه هست خويشاوندتر از تو.
191- ياران مرگ
انما المرء فى الدنيا غرض تنتضل فيه المنايا، و نهب تبادره المصائب . و مع كل جرعه شرق ، و فى كل اكله غصص . و لا ينال العبد نعمه الا بفراق اخرى ، و لا يستقبل يوما من عمره الا بفراق آخر من اجله . فنحن اعوان المنون ، و انفسنا نصب الحتوف . فمن اين نرجو البقاء و هذا الليل و النهار لم يرفعا من شى ء شرفا الا اسرعا الكره فى هدم ما بنيا و تفريق ما جمعا.
ترجمه :
آدمى در دنيا، نشانه اى است كه تيرهاى مرگ به آن اصابت مى كند. و متاعى كه مصايب به سوى آن مى شتابند.
همراه هر جرعه ، گلوگير شدنى است . و در هر لقمه اى ، در حلق ماندنى .
بنده به نعمتى نمى رسد جز با فراق نعمتى ديگر. و به پيش باز روزى از عمرش نمى رود، جز با فراق روزى ديگر از ايام حياتش .
ما ياران مرگيم و جان هاى ما هدف تيرهاى هلاك .
چسان اميد بنديم به بقا، با آن كه اين شب و روز بالا نبردند چيزى را، جز آن كه با شتاب هجوم آوردند و ساخته هاى خود را ويران كردند و گردآورده هاى خود را پراكندند.
192- خزانه دار ديگران
يابن آدم !ما كسبت فوق قوتك فانت فيه خازن لغيرك .
ترجمه :
اى پسر آدم !
در آن چه بيش از قوت ، خوراك روزانه ، به دست آوردى ، خزانه دار ديگران هستى .
193- ميل قلب
ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا. فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها؛ فان القلب اذا اكره عمى .
ترجمه :
قلب ها را ميلى است و اقبالى ، روى آوردن ، و ادبارى ، روى برگرداندن . به نزد آن ها آييد، از جانب ميل و اقبالشان . يعنى همان را از قلب ها بخواهيد كه به آن ميل و اقبال دارند. زيرا اگر قلب ها برخلاف ميل و اقبالشان اكراه شوند، كور مى گردند.
194- زمان انتقام
و كان عليه السلام يقول :
متى اشفى غيظى اذا غضبت ؟ احين اعجز عن الانتقام فيقال لى لو صبرت ، ام حين اقدر عليه فيقال لى لو عفوت .
ترجمه :
وقتى غضب كردم ، در چه زمان غيظم را فرو نشاندم ؟
در زمانى كه از انتقام عاجزم ؟ كه گفته مى شود: اگر صبر مى كردى تا توانا مى شدى ، بهتر بود. يا در زمانى كه بر انتقام توانايم ؟ كه گفته مى شود: اگر عفو مى كردى بهتر بود.
يعنى انسان هيچ گاه نمى تواند غيظ خود را با انتقام فرو نشاند، چه آن كه بر آن توانا باشد يا نه ، زيرا در زمان ناتوانى كه توان انتقام نيست و در زمان توانايى هم عفو بهتر است .
195- رقابت پوچ
و قال عليه السلام و قد مر بقذر على مزبله :
هذا ما بخل به الباخلون .
و روى فى خبر آخر انه قال :
هذا ما كنتم تتنافسون فيه بالامس .
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، هنگامى كه از كنار مدفوع انسان در مزبله اى عبور مى كرد، فرمود:
اين چيزى است كه بخيلان ، آن را بخل مى كردند.
در خبر ديگر، روايت شد كه امام على ، عليه السلام ، فرمود:
اين چيزى است كه ديروز براى به دست آوردنش رقابت مى كرديد.
196- پند از زيان
لم يذهب من مالك ما وعظك .
از دست نرفته است مالى كه با رفتنش پندت داد و مايه عبرتت شد.
197- حكمت و نشاط
ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان ، فابتغوا لها طرائف الحكه .
ترجمه :
اين قلب ها، بسان بدن ها، ملول مى شوند. براى نشاط آن ها حكمت هاى تازه و زيبا بجوييد.
198- سوء استفاده
و قال عليه السلام لما سمع قول الخوارج ، لا حكم الا لله :
كلمه حق يراد بها باطل .
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، هنگامى كه سخن خوارج را شنيد كه جز براى خدا، حكمى نيست فرمود:
كلام حقى است كه با آن ، باطلى خواسته مى شود: يعنى براى مقصود باطل از آن استفاده مى شود.
199- در وصف اوباش
و قال عليه السلام فى صفه الغوغاء:
هم الذين اذا اجتمعوا غلبوا، و اذا تفرقوا لم يعرفوا.
و قيل بل قال عليه السلام :
هم الذين اذا اجتمعوا ضروا، و اذا تفرقوا نفعوا.
فقيل قد عرفنا مضره اجتماعهم فما منفعه افتراقهم ؟ فقال :
يرجع اصحاب المهن الى مهنتهم فينتفع الناس بهم ، كرجوع البناء الى بنائه ، و النساج الى منسجه ، و الخباز الى مخبزه .
ترجمه :
امام على ، عليه السلام ، در وصف اوباش فرمود:
آنان كسانى اند كه چون اجتماع كنند چيره مى شوند و چون پراكنده گردند شناخته نمى شوند گويى كه نيستند.
گفته شد سخن فوق را امام على ، عليه السلام ، نفرموده است بلكه امام عليه السلام فرمود:
آنان كسانى اند كه چون اجتماع كنند ضرر مى زنند و چون پراكنده گردند سود مى رسانند.
پرسيده شد: مضرت اجتماع آنان را مى دانيم . اما منفعت پراكندگى شان چيست ؟ فرمود:
به دنبال پراكنده شدن اوباش پيشه وران به پيشه خود باز مى گردند و مردم ازپيشه وران سود مى برند، مانند بازگشتن بنا به ساختمانش ، بافنده به كارگاهش و نانوا به نانوايى اش .
200- اوباش و بدى ها
و اتى بجان و معه غوغاء فقال :
لا مرحبا بوجوه لاترى الا عند كل سواه .
ترجمه :
جنايتكارى را نزد امام على ، عليه السلام ، آوردند و همراه او جمعى اوباش بودند. امام عليه السلام فرمود:
گشاده مباد چهره هايى كه جز به هنگام بدى ، ديده نمى شوند!
201- سپرى استوار
ان مع كل انسان ملكين يحفظانه ، فاذا جاء القدر خليا بينه و بينه . و ان الاجل جنه حصينه .
ترجمه :
با هر انسانى دو فرشته هست كه او را حفظ مى كنند. چون قدر، اجل ، سررسد، ميان او و قدر را خالى مى نمايند و او را به قدر مى سپارند.
به راستى كه اجل ، سپرى است استوار و بى سر رسيدن آن ، انسان نمى ميرد.
202- بيعت مشروط
و قال عليه السلام و قد قال له طلحة و الزبير نبايعك على انا شر كاوك فى هذا الامر: لا و لكنكما شريكان فى القوه و الاستعانة ، و عونان على العجز و الاود
ترجمه :
طلحه و زبير به امام على ، عليه السلام عرض كردند: با تو به اين شرط بيعت مىكنيم كه در اين امر ( خلافت با تو شريك باشيم . امام عليه السلام فرمود: نه . لكن شما در نيرو و استعانت ، شريك ، (يعنى به من نيرو مى دهيد و به استعانت من پاسخ مى گوييد) و در درماندگى و سختى معاون هستيد.
203- نظارت خدا
ايها الناس اتقوا الله الذى ان قلتم سمع ، و ان اضمرتم علم و بادروا الموت الذى ان هربتم منه ادرككم ، و ان اقمتم اخذكم ، و ان نسيتموه ذكركم .
ترجمه :
اى مردم !
از خدايى بترسيد كه اگر بگوييد مى شنود و اگر در دل پنهان كنيد، مى داند.
و بر مرگ پيشى گيريد (يعنى پيشاپيش خود را براى مواجهه با آن آماده كنيد)، مرگى كه اگر از آن بگريزيد، به شما دست مى يابد و اگر بايستيد شما را مى گيرد و اگر فراموشش كنيد از شما ياد مى كند (يعنى هيج راه فرارى از آن نداريد).
204- دلسردى از نيكوكارى
لا يزهدنك فى المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشى ء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر و الله يحب المحسنين .
ترجمه :
مبادا از نيكوكارى دلسردت كند كسى كه سپاس نيكوكارى ات را نمى گويد. چون مى شود كه تو را به خاطر آن نيكوكارى كسى سپاس گويد كه از آن بهره اى نمى برد (يعنى خداى تعالى تو را سپاس خواهد گفت ). و تو از آن سپاس ، بيش از آن به دست مى آورى كه كفران كننده ضايع ساخت ، و خدا، نيكوكاران را دوست مى دارد..
205- ظرف دانش
كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به .
ترجمه :
هر ظرفى ، با چيزى كه در آن نهاده مى شود، تنگ مى گردد (و ظرفيتش كم تر مى شود)، جز ظرف علم ، كه فراخ مى گردد.
(ظرف همان آدمى است و علم ، مظروف آن ، به علم ، وجود آدمى توسعه مى يابد. و اين كلام ، معناى بلندى دارد.)
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 16:6 توسط ف. حقی
|