12.
قال عليهالسلام: و سئل عن خيار العباد؟ فقال عليهالسلام: الذين اذا احسنوا استبشروا، و اذا أساؤوا استغفروا، و اذا أعطوا شکروا، و اذا ابتلوا صبروا، و اذا غضبوا عفوا.
از آن حضرت از بهترين بندههاي خدا پرسش شد؟ فرمود: آنها کسانياند که هرگاه نيکي کنند، شادمان شوند و هر
موقع بدي کنند آمرزش خواهند و هرگاه عطايي به آنها شود، شکر گزارند و هر موقع دچار بلا شوند، صبر کنند و هرگاه خشم کنند درگذرند
13 و سئل عليهالسلام: عن حد التوکل؟ فقال عليهالسلام: أن لاتخاف أحدا الا الله
و نيز از آن حضرت از حقيقت توکل پرسش شد؟ فرمود: آن است که جز از خدا نترسي.
14.
قال عليهالسلام: الايمان أربعة أرکان: التوکل علي الله، و الرضا بقضاء الله، و التسليم لأمرالله، و التفويض الي الله، و قال العبد الصالح: و أفوض أمري الي الله فوقاة الله سيئات ما مکروا [
و فرمود: ايمان چهار رکن دارد: توکل بر خدا، رضا به قضاي خدا، تسليم به امر خدا و واگذاري کار به خدا. آن بنده خوب [مؤمن آل فرعون] گفت: کار خود را به خدا و آنهم به خدايش از بدانديشي آنان نگه داشت
15. و قال عليهالسلام: صل رحمک و لو بشربة من ماء، و أفضل ما توصل به الرحم کف الأذي عنها، و قال في کتاب الله: (و لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذي)
و فرمود: صلهي رحم کن، گرچه با جرعهي آبي باشد و بهترين پيوند با خويشاوندان خودداري از آزار وي است. و فرمود: خداوند در قرآن فرموده:«صدقات خود را به منت و آزار، بيهوده مسازيد». [
16. و قال عليهالسلام: ان من علامات الفقه الحلم و العلم، و الصمت باب من أبواب الحکمة. ان الصمت يکسب المحبة؛ انه
دليل علي کل خير
و فرمود: از نشانههاي دين فهمي، حلم و علم است و خموشي بابي است از ابواب حکمت. خموشي دوستي آورد و به راستي که آن راهبر به هر خير و خوبي است
17. و قال عليهالسلام: ان الذي يطلب من فضل يکف به عياله أعظم أجرا من المجاهد في سبيل الله
چفرمود: آن که روزي طلبد تا عيالداري کند، مزدش از مجاهد در راه خدا بزرگتر است.
18. و قال عليهالسلام: خمس من لم تکن فيه فلاترجوه لشيء من الدنيا و الآخرة: من لمتعرف الوثاقة في أرومته. و الکرم في طباعه، و الرصانة في خلقه، و النبل في نفسه، و المخافة لربه
و فرمود: هر که پنج چيز ندارد، به وي اميدي براي دنيا و آخرت نداشته باش: نه ريشهي محکم دارد، نه طبع کريم، نه خوي درست، نه نجابت در خود و نه ترس از پروردگارش
19.
و قال عليهالسلام: السخي يأکل من طعام الناس ليأکلوا من طعامه، والبخيل لايأکل من طعام الناس لئلا يأکلوا من طعامه
و فرمود: سخاوتمند از غذاي مردم بخورد، تا از غذايش بخورند و بخيل از طعام مردم نخورد، تا از غذايش نخورند
20.
و قال عليهالسلام: يأتي علي الناس زمان تکون العافية فيه عشرة أجزاء: تسعة منها في اعتزال الناس و واحد في الصمت..
و فرمود: براي مردم زماني آيد که سلامتي در آن زمان ده قسمت است: نه قسمت آن در کنارهگيري از مردم است و
يکي هم در خاموشي
و قال عليهالسلام: عونک للضعيف من أفضل الصدقة21
و فرمود: کمک تو به ناتوان، از بهترين صدقه دادن است.
و قال عليهالسلام: لا يستکمل عبد حقيقة الايمان حتي تکون فيه خصال ثلاث:التفقه في الدين. و حسن التقدير في 22. المعيشة. و الصبر علي الرزايا
و فرمود: هيچ بندهاي به حقيقت کمال ايمان نرسد، تا سه خصلت در وي باشد: فهم در دين، اندازهگيري خوب در زندگي و صبر بر بلاها
23.
قال علي بن شعيب دخلت علي أبي الحسن الرضا عليهالسلام فقال لي: يا علي، من أحسن الناس معاشا؟ قلت: يا سيدي أنت أعلم به مني. فقال عليهالسلام: يا علي من حسن معاش غيره في معاشه.
علي بن شعيب گويد، خدمت امام رضا عليهالسلام رسيدم، به من فرمود: اي علي! زندگي چه کسي بهتر است؟ گفتم: اي آقايم شما از من داناتريد!
يا علي، من أسوأ الناس معاشا؟ قلت: أنت أعلم، قال: من لم يعش غيره في معاشه.يا علي، أحسنوا جوار النعم؛ فانها وحشية ما نأت عن قوم فعادت اليهم.
فرمود: اي علي! کسي که ديگري در زندگي او خوش زندگي کند. اي علي! زندگي چه مردمي بدتراست؟ گفتم: شما داناتريد. فرمود: کسي که ديگري در زندگياش زندگي نکند
يا علي، ان شر الناس من منع رفده، و أکل وحده، و جلد عبده.
اي علي! با نعمتها خوش همسايه باشيد که گريز پايند و از مردمي دور نشوند، که دوباره باز آيند.
24و قال عليهالسلام: ليس لبخيل راحة، و لا لحسود لذة، و لا لملوک وفاء، و لا لکذوب مروة [چ
فرمود: بخيل را آسايش، حسود را خوشي و لذت، پادشاهان را وفا و دروغگو را مروت و مردانگي نيست.
علي! بدترين مردم کسي است که از آن بر وي وارد شود، دريغ کند و تنها بخورد و بندهاش را بزند.اي
25
في فقه الرضا؛ سلوا ربکم العافية في الدنيا و الآخرة - الي أن قال -: و اجتهدوا أن يکون زمانکم أربع ساعات: ساعة لله
لمناجاته، و ساعة لأمر المعاش، و ساعة لمعاشرة الاخوان الثقات، و الذين يعرفونکم عيوبکم و يخلصون لکم في الباطن،
و ساعة تخلون فيها للذاتکم، و بهذه الساعة تقدرون علي الثلاث الساعات، لا تحدثوا أنفسکم بالفقر، و لا بطول العمر؛
فانه من حدث نفسه بالفقر بخل، و من حدثها بطول العمر حرص،
و در کتب فقه الرضا عليهالسلام است که فرمود: از پروردگار خود عافيت و سلامتي دنيا و آخرت را بخواهيد؛ تا آن
که فرمود: و بکوشيد تا زمان زندگي شما چهار بخش باشد: بخشي براي خدا و راز و نياز با او، قسمتي براي امر
معاش و زندگي، بخشي براي آميزش با برادران مورد اعتماد و آنان که عيبهايتان را به شما نشان دهند و در دل با
شما خلوص داشته باشند و قسمتي را براي لذتهاي خويش اختصاص دهيد و با آن براي بخشهاي ديگر نيرو گيريد.
با خود از نداري و عمر طولاني سخن نگوييد، زيرا کسي که با خود از نداري سخن به ميان آورد، بخل ورزد و کسي که از عمر طولاني سخن گويد، حرص ورزد.
اجعلوا لأنفسکم حظا من الدنيا باعطائها ما تشتهي من الحلال، و ما لم يثلم المروة و لا سرف فيه، و استعينوا بذلک علي
أمور الدنيا؛ فانه نروي ليس منا من ترک دنياه لدينه، و دينه لدنياه. وتفقهوا في دين الله؛ فانه أروي من لم يتفقه في دينه
ما يخطي أکثر مما يصيب؛ فان الفقه مفتاح البصيرة، و تمام العبادة، و السبب الي المنازل الرفيعة، و حاز المرء المرتبة
الجليلة في الدين و الدنيا، فضل الفقيه علي العباد کفضل الشمس علي الکواکب، و من لم يتفقه في دينه لم يزک الله له عملا
[25
براي نفس خود بهرهاي از دنيا در نظر گيريد، که بهرههاي حلالي را که ميخواهد و به مردانگي ضربه نميزند و
اسرافي در آن نيست، به او بدهيد که به ما گفتهاند: از ما نيست کسي که دنياي خود را به خاطر دينش واگذارد و
دينش را به خاطر دنيايش. و در دين خدا تفقه کنيد [و فهم خود را به کار اندازيد] که به ما گفتهاند: کسي که در دين
خود فهم و انديشه نکند، خطايش زيادتر از صواب و فقه [و فهم در دين] کليد بصيرت و بينايي و کمال و عبادت و
سببي براي رسيدن به منزلگاههاي والا است و انسان بدان وسيله در دين دنيا به مرتبهي والا برسد و برتري فقيه بر
عبادتکنندگان، همانند برتري خورشيد است بر ستارگان و کسي که در دين فقيه نباشد، خداوند عملي را از او پاک نکند
26.
و في العدد قال الرضا عليهالسلام: من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من
اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم، و صديق الجاهل في تعب، و أفضل المال ما وقي به العرض، و
أفضل العقل معرفة الانسان نفسه، و المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق، و اذا رضي لم يدخله
رضاه في باطل، و اذا قدر لم يأخذ أکثر من حقه
و در کتاب عدد؛ آمده که حضرت رضا عليهالسلام فرمود: کسي از خود حسابرسي کند، سود برد و کسي
که از خود غافل شود، زيان برد. کسي که از خدا و روز جزا بترسد، در امان است و کسي که پند گيرد، بينا
شود و کسي که بينا شد بفهمد و کسي که بفهمد بداند. دوست و رفيق نادان در رنج است. بهترين
مالها آن است که آبروي آدمي بدان نگهداري شود و برترين عقلها شناخت انسان از خود است. مؤمن
کسي است که چون به خشم آيد، خشمش او را از حق جدا نکند و چون خوش باشد، خوشي او را به
باطل نکشاند و چون به قدرت رسيد، زياده از حق خود نگيرد.
27. و قال عليهالسلام: اتقوا الله أيها الناس في نعم الله عليکم، فلا تنفروها عنکم بمعاصيه، بل
استديموها بطاعته و شکره علي نعمه و أياديه، و اعلموا أنکم لاتشکرون الله بشيء بعد الايمان بالله و
رسوله، و بعد الاعتراف بحقوق أولياء الله من آل محمد عليهمالسلام أحب اليکم من معاونتکم لاخوانکم
المؤمنين علي دنياهم التي هي معبر لهم الي جنات ربهم؛ فان من فعل ذلک کان من خاصة الله.
.
و نيز فرمود: اي مردم! تقواي الهي داشته باشيد در مورد نعمتهايي که خدا بر شما دارد و آنها را با
نافرمانيها از خود دور نکنيد، بلکه با فرمانبرداري و شکر خدا بر نعمتهايش، آنها را بر خود پايدار کنيد و
بدانيد که پس از ايمان به خدا و رسولش و پس از اعتراف به حقوق و اولياي الهي از خاندان محمد صلي
الله عليه و آله سپاس خدا را نکنيد به چيزي محبوبتر از کمک دادن به برادران ايماني خود در دنياي آنها،
که پلي است براي رسيدن ايشان به بهشتهاي الهي و هر کس چنين کند، از خاصان درگاه خدا است
28. في الدرة الباهرة: أراد المأمون قتل رجل، فقال له عليهالسلام: ما تقول يا أبا الحسن؟ فقال: ان الله لايزيد بحسن العفو الا عزا، فعفا عنه.
و در کتاب الدرة الباهره است که مأمون خواست مردي را بکشد و به امام رضا عليهالسلام عرض کرد: اي اباالحسن!
نظر شما چيست؟ امام عليهالسلام فرمود: به راستي که خدا با گذشت نيکو، جز بر عزت و شوکت کسي نيفزايد، مأمون که اين سخن را شنيد از آن مرد در گذشت
29فقال عليهالسلام: اصحب السلطان بالحذر، و الصديق بالتواضع، و العدو بالتحرز، و العامة بالبشر.
و فرمود: مصاحبت کن با پادشاه به احتياط و پاييدن و با دوست به تواضع و فروتني و با دشمن به دوري جستن از وي و با عموم مردم به خوشرويي
30. في کنز الکراجکي بسنده عن أيوب بن نوح، قال: قال الرضا عليهالسلام: سبعة أشياء بغير سبعة
أشياء من الاستهزاء: من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه، و من سأل الله التوفيق و
لم يجتهدفقد استهزأ بنفسه، و من استحزم و لم يحذر فقد استهزأ بنفسه، و من سأل الله الجنة و لم
يصبر علي الشدائد فقد استهزأ بنفسه، و من تعوذ بالله من النار و لم يترک شهوات الدنيا فقد استهزأ
بنفسه، و من ذکر الله و لم يستبق الي لقائه فقد استهزأ بنفس
و در کتاب کنزکراجکي است که حضرت رضا عليهالسلام فرمود: هفت چيز است که بدون هفت چيز ديگر
مسخره به حساب آيد: کسي که با زبان استغفار کند، اما در دل پشيمان نباشد، خود را مسخره کرده،
کسي که از خدا توفيق خواهد و کوشش نکند، خود را مسخره کرده و کسي که احتياط کاري کند و پرهيز
نکند، خود را به استهزا گرفته و کسي که از خداوند بهشت بخواهد و در برابر سختيها بردبار نباشد، خود
را به مسخره گرفته، و کسي که از آتش دوزخ به خدا پناه ميبرد، ولي شهوتهاي دنيا را رها نميکند،
خود را به استهزا گرفته و کسي که خدا را ياد کند و سبقت به ديدار او نگيرد، خود را به مسخره گرفته
است
31. و قال عليهالسلام: في تفسير قوله تعالي: (فاصفح الصفح الجميل) فقال: عفوا من غير عقوبة و لا تعنيف و لا عتب [
و در تفسير گفتار خداي تعالي که فرموده: «درگذر، درگذشتني زيبا» فرمود: گذشتي که کيفر و درشتي و سرزنشي در آن نباشد